تموم حرف های من

 

آخرین روز از سال امروز هم تموم شدنیه ولی نمیدونیم که به شب میرسیم یا نه.

دیگه غم وغصه رو بی خیال و تو این سال جدید به زندگی بهتر فکر کنیم.

ای کاش دوباره از دست داده هایمان را به دست آوریم.

امید به زندگی یکی از راه های ادامه زندگیه.

دعا کنیم به سلامتی مادرانی که سایشون تا قیامت بالای سرمونه.

پشت پدرانی نماز بخونیم که با نون حلال مارو سر سفره خودشون بزرگ کردند.

به برادرانی کوچک یا بزرگ تر از خودمان بگیم (پشتتم داداش).

نذاریم یه دونه خواهرمون احساس تنهایی کنه.

به فکر دوستی باشیم که  همیشه پیشمون بود.

با همسایه ها خوب باشیم و اگه اذیتمون کردن به حرمت همسایگی ببخشیمشون.

            زندگی خیلی خوبه به شرطی که قدرشو بدونیم.

لحظه سال تحویل برای ماهم دعا کنیید.

 

عیدتون مبارک.

 

+ تاريخ یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

مستی چه عالمی داره

چه عالمی داره می از دست عشقت بگیری

چه قدر دنیا قشنگه وقتی چشمات هیچ جارو نمیبینه

عالمیه وقتی میگی :برای سلامتی تو

عشق همینه دلت میخواد بخندی ولی گریت میگیره

وقتی میگی پر کن جامم ای ساقی

دنیا دنیا رو میگردی تا ساقیت بشه عشقت

شراب وقتی حلال میشه که ساقیت خدا باشه

عالمی داره وقتی تلخیه عرق گلوتو میسوزونه

سیگار وقتی میچسبه که الکل سفید میخوری و فکر میکنی دنیا تاریکه

صبح که از خواب بلند میشی میپرسن چی شد؟ خنده داره که میگی نمیدونم

آره امشب مست مستم چون از دست بهترین رفیقم باده گرفتم

از تو تو ای که وجودت شراب تلخیه که نگات مزه ی اونه وحرفات سیگار

یاد دارم مادرانی که ما را به این جا رسیدند همیشه آرزو داشتند پسرانشان مرد واقعی باشند

پس مینوشیم به یاد مادرانی که نیستند تا آرزویشان را ببینند.

 

 

+ تاريخ جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

یک سال بود که چشم انتظارت بودم .این دومین باری بود که اومدی و من ندیدمت.

شاید اون مثل که میگن تاسه نشه بازی نشه شامل حال من بشه .

این همه کنار من بودی و نتونستم حرف دلمو بهت بگم.

شاید این تو قسمت منه که با تو نباشم ولی من این قسمتو دوست ندارم.

بابا خدا توکه میدونی چقدر دوسش دارم پس چرا دوری چرا جدایی؟؟؟

این همه تو بچگی پیشم بودی و من دوست نداشتم ولی حالا که گرفتار توام نیستی.

شاید واقعا راست میگن که بزرگ شدیم و بچگی هامون روز به روز ازمون دور میشن.

ولی دردم این نیست اگه دوستم داشتی و میدونستم برات مهمم یه چیز دیگه ولی الان تکلیفمو نمیدونم.

نمیدونم که دوستم داری یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این همه نگات کردم مگه تو از نگام نخوندی که میخوامت؟

خدا چرا این کارو با من میکنی ؟ من بنده ی توام نکنه خیلی دوستم داری و عذابم میدی؟؟

چقدر چشم انتظاری ؟ چقدر دوری؟ چقدرسر درگومی؟

این همه شبا با اشکام به در خونت میام خدایا مگه دعای من باد هواست.

خدا از تو میخوامش توکه میتونی منو بهش برسونی.....................

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

دیگه آرزویی واسم نمونده که بخوام بهش برسم.

این همه میگم که بی کسم ولی نمیشنون.

منو از یاد بردی و رفتی،ایول به تو که نمیای حتی ببینمت.

من به فکر تو و تو خاطرت مرا فراموش،حالا نیستی و ازم فقط یه مشت خاکستر مونده.

میتونستی بگی نمی تونن تورو از من جدا کنن.

ولی خدا با ما نامهربونی کرد عشق مارو کرد نشونه.

وقتی لحظه آخر یادت میکنم، وقتی حرفات یادم میفته... میسوزم.

اگه برنگردی واسه همیشه میرم و برنمیگردم تا این همه آدم که چشم دیدن منو ندارن به آرزوشون برسن

فقط یه هدیه برات دارم! این اشکایی که چشمای کورم یه عمر به پات ریخت.

دیگه دستام سرده اون دستی که روزی بغلت میکرد.

آخه چیزی بگو جوابمو بده حداقل برام دعا کن.

همه دونستن تو رومیخوام ولی خودت درکم نکردی.

بیا کنارم بیا تا این دوروزآخر همه دردام ازیادم بره.

هنوزم چشمای من خشک شده به راهی که رفتی.    گرچه مال من نیستی اما بازم از یادم نرفتی.

 

+ تاريخ چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

بازم آخر جاده ها نشونی از نرسیدنه بازم آتیش تو قلبم زبونه میکشه

بازم مثل اون روزا سراغی ازمن گرفتی بازم اومدی  بازم میخوای بمونی

بازم دستاتو دارم دلت پیش منه ولی میدونی آخر راه بازنده ایم

بازم یکی از ما میره و دیگه برنمیگرده جایی نمیریم  همین نزدیکی هستیم ولی به دنبال دل دیگه

بازم سنگ قبرو گریه های شبونه بازم دعوای عاشقونه

بازم قرار هایی که ساعت ها منتظر هم میمونیم

بازم دلتنگی بازم واسه دیدن هم ،همه رو پیچوندن

بازم اشک چشم و چک تو صورت واسه یه اشتباه ساده

بازم رفتن و لحظه سخت جدایی بازم نگاه معصومانه و دلی که داغون شد

بازم خنده های الکی بازم سوال بی جواب

مثل قبل بازم گفتن حرف دل و سر روشونه گذاشتن

بازم دلواپسی و فرار از مدرسه برای دیدن هم

بازم بازداشت و پرونده

بازم آخر راه و نرسیدن و اشکهای خشک شده

بازم اومدی ولی آخرو راهو میبینم که من میمیرم تو میمونی...

 

 

+ تاريخ یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

+ تاريخ شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

گریه نکن اشکاتو نگه دار واسه روزی که من نیستم     تموم امیدمو من به چشمای تو بستم

حال قدرتو میدونم گرچه نیستی کنار من                   دارم میرم گل من چه سخته بی تو مردن

دعا کن واسم  رفتنیم جوابم کردن                            همه این روزامنوازیادشون بردن

دارم میرم لحظه های آخرمه                                 هرچی گریه کنی اشکات بازم کمه

دووم بیارو بگو رفتنی بود بگومال من نبودو واسه من نشد          بگو خوب بود ولی تنهام گذاشت رفت و بودنش خاطره شد    

کاش میشد زود برم سرخاکم بیای و قدر منو بدونی                  کاش میشد تو میگفتی چند روز دیگه پیشم میموندی

هنوز احساس من اینه شفام تو دستای تو هستش                       داره میمیره اونی که امیدشو به چشمای تو بستش

بذار دستاتو بگیرم   این دم آخر که دارم میرم                          تو رو با این اشکام دست خدا میسپارم

قربون دلت بشم من که هیچ وقت جایی واسم نداشت                     اونی که میگفت دوستم داره رفتو منو تنهام گذاشت

دلم تنگه عزیزم واسه روزای گذشته                                          روزایی که نبودی و بی تو گذشته

نمیدونن دوام توای نه این قرص و شکهای پشت سر هم                 مگه نگفتی با منی کجایی من آخر راهم

منم باید برم خدا زود باش 

+ تاريخ جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

غرب نگاهم را تقدیمت میکنم تا در آن عاشق شوی  به دلی  وابسته شوی که قدر چشماتوهرلحظه بدونه.

چشمامو  به راحت میدوزم تا روزی بیای .

حرف هامو را به گوشت میگم تا غریبه ها واست تکرارشون نکنن.

دلی که شکستی را برایت خالی کردم تا تو در آن راحت باشی.

گل من یادته هروقت دلت میگرفت گریه میکردی ؟حالا سرت چی آوردن که دلت ازسنگ شده؟

بیا دوباره از دست داده هایمان را به دست بیاریم.

کجا رفت اون نگاهی که من همیشه براش میمردم؟کجا رفت اون خنده ها که دلمو بهشون سپردم؟

تنهایی رو واسم معنی کردن به معنی بی کسی ولی سرم اومد دیدم اشتباهه .تنهایی یعنی همه باهات باشن ولی وقتی محتاجشونی ولت کنن.

میرم زیر بارون تا که یکم نفس بکشم.

گل من چیزی بگو حرفی بزن تادلت ازغصه خالی شه.

یاس تو باغچه ها هیچوقت خشک نمیشه چون تو دستای توهستش.

نامتو خوندم چه جملاتی زیبا که وقتی خوندم گریم گرفت بازم برام بنویس.

چرا خدا تو قسمت من عمر تو غربت  نوشت؟

نیستی ببینی که هواتوکردم وجز اشکام هدیه ای ندارم که بهت بدم.

بهار داره میاد ولی تو نیستی...


 

+ تاريخ پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

کی میشه بارون بباره؟

امروز ازصبح داره بارون میباره نمیدونم آسمون دلش گرفته یا این که دوتا عاشق به هم رسیدن؟

یادمه وقتی اونی که میخواستم بهم جواب رد داد بارون گرفت

 من گفتم دروغه حتما دوستم داره اما رفیقم گفت آسمونم به حال تو گریه کرد.

اون روز سومین روزی بودتو زندگیم که حالم گرفته شد و گریه گردم.

همین روزا بود که بهم خبر رسید داره میاد نزدیک عید بود.

لحظه تحویل سال دعا کردم که اگه اون مال منه زنده بمونم ولی اگه واسم نیست بمیرم و نباشم که خنده های اونو با یکی دیگه ببینم.

چند روزی بیشتر به عید نمونده .

چرا وقتی دلم براش تنگ میشه بارون میگیره؟

اون که یه عمر میگفت جزمن کسی رو نداشت رفت وپشت سرشم نگاه نکرد.

خودش بهم گفت هزار نفرو داره که دوسش داشته باشن.

بچه که بودیم صاف و یکرنگ بود.

وقتی میومدن انقدر بازی میکردیم که وقتی میخوابیدیم صبح به زور بیدارمون میردن.

احساسی نسبت بهش نداشتم ولی وقتی آروم نگاش کردم دید.

همین نگاش بود که دیونم کرد و گفتم به درک اون یکی یار نشد این واسه  خودمه.

خدا چرا انقدر فاصلس بین ما ؟

چرا وقتی میخوام بهش بگم دوسش دارم ازم فرار میکنه؟

شاید من در مقابل اون هزار نفری که میگه واقعا چیزی نیستم.

خدا ازت میخوام اگه یکی بیشتر از من دوسش داره واین هم بهش علاقه داره منو ببر تا اونا خوشبخت بشن.

اگه اون بی من میتونه خوشبخت بشه باشه حرفی ندارم ازش گذشتم.

تا امروز که زنده ام فقط به خاطر اون بود.

خدا بهترین رفیقامو ازم گرفت،اونی که میخواستم منو نخواست،همه تنهام گذاشتن،بیخیال من شدن...

ولی هنوزم دوسش دارم 

 

+ تاريخ سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

بعضی وقتا انقدر دلم براش تنگه میشه که میخوام برم سراغش بگم بزار یه با دیگه مثل قدیما تو رو کنارم بشون و سرتو بزاری رو شونه هام گریه کنم و از کسایی که اذیتم کردن پیش تو گلایه کنم.تو باهمه ی بدی های من کنار اومدی وگفتی که تا آخر رفاقت کنارتم ولی کاری که میگفتی نکردی .الان یک ساله که رفتی و سراغغمو نمیگیری .وقتی میگن اون رفیقی که همیشه باهم بودین چی شد،چی جوابشونو بدم ؟ بگم رفت ؟ میپرسن کجا؟ بگم زیرخاک؟ خدا تو کردی ماکه قرار گذاشته بودیم همیشه با هم باشیم مگه این انصافه که من تنها باشم و اون بره یه جای که برگشتنش محاله؟


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

گریه کن تا گلوت یکم راحت بشه.

گریه کن تا دلت آروم بشه.

واسه روزای گذشته حسرت نخور چون که فقط حسرتشون مونده.

بزار اشکات سرازیربشن چون که خیلی وقته یکی روتو با بوسه هاش خیس نکرده.

گریه کردن خنده دار نیست کسی که به گریه هات بخنده پیدا نمیشه.

اشک وقتی بیاد تو چشمات اون دله که خجالت نمیکشه و آروم آروم خوشحالت میکنه.

وسط گریه بخند به کارای خنده دار بچگیات.

نزار عشق ریختن یه قطره اشک نابودت کنه.

آره گریه کن به نبودنش و عادت کن به تنهایی.

دیگه همه رفتن همه بی خیالت شدن همه خیانت کردنند.

آروم زیر لب یه شعر عاشقانه بخون.

حرفی باید زودتر میگفتی دیگه نگو .

خودت باشو خودتو خودت.

نیستی بگیری دستای عاشق و سردم        تو کجایی من اینقدر دنبالت میگردم؟


 

+ تاريخ جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 


خدایا چرا باید وجود یکی بشه خاطره؟

چرا ما آدمها باید حسرت روزای گذشته رو بخوریم؟

چرا میخواییم همیشه موفق باشیم بااین که میتونیم؟

چرا فقط وقتی به مشکلی برمیخوریم میریم سراغ خدا؟

چرا شبا به خاطر نامردی یکی گریه میکنیم؟

چرا ازقسمت خودمون همش گله داریم؟

بعضی وقتا چرا فکر میکنیم بی خودی به دنیا اومدیم؟

چرا همش میگیم هیشکی دوسمون نداره؟

چرا بعضی آدما فکر میکنن خوشبختی فقط پوله؟

چرا یکی نیست که درد دل مارو گوش کنه؟

 

 

 

+ تاريخ جمعه ۱۳ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

جدایی

چقدر سخته از یکی که میخوای همیشه باهات باشه جدات کنن.

جدا کردن از کسی که اگه باهاش بودم قسمت تلخ جدایی رو واسم شیرین میکرد.

یکی که ازش جدا شدن یعنی آوارگی یعنی مردن.

جدا بودن ازهمه عالم که یکم واسم درده چیزی نیست ولی تو که نباشی نگران اینم که میخوان از کی جدام کنن

نمیدونم خدا چرا بعضیا رو آفرید که مارو ازهم جدا کنن؟

چرا خدا دعاهامو نشنید که بی تو میمیرم؟

این خدا همون خدایی نبود که تو رو به من هدیه داد؟

 

جدایی یعنی باتمام وجودت یکی رو بخوای،واسش زحمت بکشی و یکی دیگه بیاد با نامردی تمام ازت بگیرتش.

چرا مارو درک نکردن اونایی که به قول خودشون دوستمون دارن؟

خدا چی میشه اونایی که بودن بازم باشن؟

باشه خدا خودت کردی خودت صبرم بده...

+ تاريخ پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

اسیرم تو زندون چشمات

نفسم میره واسه نگات

سخته اگه یکی بگه

واسه همیشه تورومیخواد؟

واسم تو بودی همه دنیا

یه شب دیگه تو خوابم بیا

بذار فقط تو خواب ببینمت

دوسش دارم میدونی خدایا؟

تنهایی بادرد تو چی کنم خودت بگو

وقتی که نباشی چی کنم خودت بگو

خوب دلم تنگه میخوام ببینمت

بااین ندیدنت چی کار کنم خودت بگو

+ تاريخ پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

خیانت

وقتی که یکی رو دوسش داری و نمیدونه یه طرف ولی وقتی که دوسش داری که میدونه

اگه بایکی دیگه باشه یعنی خیانت کرده.

اگه نباشی ولت کنه یعنی خیانت.

بعضیا وقتی میرن مسافرت میان میبینن عشقشون دیگه نیست.

روز باهات باشه ولی شب پیش یکی دیگه باشه.

شب که میخوای بخوابی براش گریه کنی ولی همون موقع بایکی دیکه بخنده.

پیش همه بهش بگی دوسش داری ولی بگه((نمیشناسمت))

باهاش قرار بزاری ولی تو راه ببینی که از اون یکی خداحافظی میکنه.

بشینی به پاش ولی به پات نشینه

واسه همینه که میگم همه خیانت کردند.

 

+ تاريخ دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

سکوت یعنی تو چشماش نگاه کنی و حرفتو نتونی بگی.

سکوت یعنی باحسرت نگاش کنی.

سکوت یعنی حرفت تو گلوت بمونه.

یعنی باهاش باشی و مثل همیشه حرف از خودت نزنی.

سکوت یعنی داد بزنی که میخوامت.

سکوت وقتی سخته که ازش سوالی کنی و منتظر جوابش باشی.

سختی سکوت اینه که تکلیف خودتو ندونی.

تقدیم به کسانی که سکوت فریادشان است.

+ تاريخ دوشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

انتظار

همه میدونیم که انتظار چه قدر سخته

میدونید کی انتظار سخته

1.وقتی که ساعت ها منتظر یکی باشی که خیلی التماسش کردی بیاد

2.وقتی که منتظر یکی باشی ببینی با یکی دیگست

3.وقتی که چهار سالا یکی رو دوست داشته باشی ولی بفهمی اون یکی دیگرو میخواد

4.وقتی داری میری سر قرار زنگ بزنه بگه نشد بیام

5.وقتی با چشمای خیس بشینی پشت پنجره و به بارون نگاه کنی

6.وقتی که برای همیشه رفته باشه ولی بازم بگی اون میاد

7.وقتی که اشک تو چشمات حلقه زده باشه و تو روش نگاه کنی و منتظرجوابش باشی

8.وقتی که با یه حسرت غریب تو چشاش زل بزنی و خدا  خدا کنی که تو فکرت باشه

9. وقتی یه هفته ازت وقت بخواد که جوابتو بده

10. وقتی یکی که لیاقتشو نداره  بیاد دستشو بگیره وتو منتظر باشی که بفهمه اصلا دوسش نداره

11.وقتی که نباشه ولی دلت براش تنگ شه

 

+ تاريخ یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

 

واسه دل نوشتن شده عادت ما،بحث اینه که رفته و دیگه نمیاد.

امروز تولد منه همه تبریک گفنتن جز اونی که باید بگه...

 

 


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

خداییش اینطوری بود حال و روزم ؟
خداییش حقمه اگه بسوزم؟

منو از دست حرفات خسته کردی
خداییش بد منو وابسته کردی

آخه تو مشکلم رو میدونستی
خداییش تو می خواستی میتونستی

جواب مهربونیمو ندادی
نگو نه ، قدرمو نمی دونستی

منو از دست حرفات خسته کردی
خداییش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی
خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافآ تو رفاقت کم گذاشتی
من عاشقو اصلآ دوست نداشتی

دل تنهام که رسمآ بود با تو
خداییش مشکل از من بود یا تو؟

حالا که رفتی و از من جدایی
سوالم اینه حقم بود خدایی؟

خداییش حقمه تو اوج دردم
پیشم باشی و دنبالت بگردم؟

بهم عاشق شدن رو یاد دادی
چقدر زود من رو دست باد دادی

خداییش ساده بودم می دونستم
زیادی تو رو سرتر می دونستم

منو از دست حرفات خسته کردی
خداییش بد منو وابسته کردی

جوونیمو ازم راحت ربودی
خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافآ تو رفاقت کم گذاشتی
من عاشقو اصلآ دوست نداشتی

دل تنهام که رسمآ بود با تو
خداییش مشکل از من بود یا تو؟

 

+ تاريخ یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

به روزی که به عشقت میرسی میگن روز بارونی شدن.

روزی با یکی که دوسش داری زیر بارون قدم میزنی.

روزی که تمام کوچه ها خلوته وتا دلت میخواد میتونی بیرون بمونی وکسی بهت گیر نده.

روزی که کسی نیست عشقتو ازت بگیره.

این روزو به آخر میرسونی و به شبش میسرسی.

شبی که حتی اگه نخوابی حق داری.

شبی که تاصبح توفکرشی.

شبی که تو تمام عمرت آرزوشو داشتی.

شبی که گرچه خوبه ولی زود صبح میشه.

شبی که تنهایی دیگه واست معنایی نداره.

شبی که روشن تر از هر روزی که بدون اون به سر بردی.

ای خدا یعنی میشه اون شبی که همه بی خوابن برسه؟؟؟ یه سوال بی جواب که فقط جوابش دست خداست...

+ تاريخ شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

درد عشقی که کشیدم کسی نفهمید،کسی نفهمید که چقدر براش گریه کردم،نفهمیدن که واسش میمردم ولی به روش نیاورد.

کنارش بودم ولی نذاشتن حرف دلمو بهش بگم.تا خواستم باهاش حرف بزنم به یه بهونه ای رفت.

نگاش کردم ولی نخوند.صداش کردم ولی اون طور که میخواستم جوابمو نداد.

نشستم کنارش باهاش از جدایی حرف زدم ولی گفت خدا حافظ.

ازش از خودم  پرسیدم گفت هزار نفرو دارم.

از خدا خواستمش، خدا بدتر ازم گرفتش.

حالا سال هاست که تنهام ولی یادم نکرده.

سهم من از عشق همیشه این بوده که اشکامو فقط بریزم.

دوستش داشتم، دارم ،خواهم داشت.

 

+ تاريخ جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

امشب دوباره یاد خاطره هام کردم ،یاد روزایی که با یکی بودم و حالا دیگه نیست...

امشب یاد اون روزایی روکردم که نبود ولی میدونستم که دوستم داره

یاد همون کردم که وقتی میدیدمش چشام بارونی می شد

همون وقتی که من واون کنارهم بودیم و دل واپسی نداشتم

چه شبایی که من و اون به یادهم خوابمون نمیبرد

چه حرفایی که من به اون گفتم وازاون یار قدیمی شنیدم

انگار خدا اون روزارو برنمیگردونه ولی من هرشب ازش میخوام که یه بار دیگه حرفاشو خودش برام تکرار کنه

می خوام یه شب دیگه به فکر من باشه. ولی من هرشب به یاد اون گریه میکنم ولی نیست که ببینه

می خوام دوباره کنار هم باشیم و دل واپسش نباشم

لااقل یه بار ببینمش به یاد اون روزا چشام بارونی شه

ولی خدا خواسته که من بی اون بمونم باشه خدا حرفی نیست اونم نباشه ولی فکرش که هست بایادش چه کنم...

+ تاريخ دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

چند تا عکس عاشقونه براتون گذاشتم برید ادامه مطلب ببینید نظر هم یادتون نره.


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()