تموم حرف های من

مینویسم برایت

برای تو که مهربان ترینی.

تویی که ناز نگاهت هستی من است.

تویی که سکوتت فریاد ویادت دریاد من است.

مینویسم خاطراتی از جنس جدایی که تمام خاطرم را پر کرده است.

ومینویسم از آشنایی دوقلب که برای تپیدن نیاز به هم دارند.

ای کاش آن لحظه که گل را به تو دادم تکرار میشد و میدانستیم جدایی در کمین است.

میتوانستم ببینم دو چشمانت را تا در خلوت دلمان اشکهایش را پاک میکردم.

میشنیدم صدایی را که نام صاحبش همه شب آواز من است.

میخواندم نامه هایی راکه به دست کسی نوشته شده اند که خطاط خط دل من است.

و میبوسیدم لبان کسی را که به وجود من ایمان دارد.

ای خدای من ، مگر دل را تو عاشق نکردی؟

مگر تو وجودم را  ویرانه نکرده ای؟؟

پس چرا سو ختنم را به پای این جدایی میگذاری؟؟؟

+ تاريخ سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

بگو کی اومده تو زندگیت که بدت اومده از من؟

بگو کی تو رو ازم دزدید که به هر دادگاهی شکایت کردم رسیدگی نکرد؟

بگو با کی هستی که این همه تو رو عوضت کرده؟

بگو پیش کی آروم گرفتی که نگران من نیستی؟

بگو دستت تو دستای کیه که دستامو ول کردی ؟

بگو با کی میشینی خلوت میکنی که دلت برام تنگ نمیشه؟

بگو تنهایی هات باکی هستی که فکر من نیستی؟

بگو برای کی لالایی میخونی که پیشش خوابت برده؟

بگو اشکای کدوم غریبه رو پاک میکنی که چشمام خیس آبه؟

بگو چه جور میتونی فراموشم کنی وقتی که هرشب برات دعا میکنم؟

بگو چی شد قسم هات که خدا رو از یاد بردی؟

بگو دلیل رفتنت چی بود که این همه دنبالت میگردم و پیدات نمیکم؟

بگو روز جدایی چی کار کردی که راه واسم تمومی نداره تا به خونه برسم؟

بگو چطور دلت اومد ازم خدانگهداری کنی وقتی تازه اول آشناییمون بود؟

 


 

 

+ تاريخ جمعه ٢٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

چه عشقی چه دوست داشتنی وقتی خیانت و صداقت کنار هم قرار میگیرند؟

چطور میشه دوست داشت کسی رو که دلش از سنگه.

تا کی باید انتظار کشید برای کسی که دیگه برنمیگرده.

مگه میشه به کسی دل بست که خودش وابسته یکی دیگست.

میدونست میره ولی به جایی رسید که بودنش عذاب و نبودنش عادت شد.

اگرچه میدونستم دوستم نداره ولی بازم از رفتن پشیمونش کردم.

هرچی شد بازم با احساسش بازی نکردم ولی خیلی با من بازی کرد.

صدای گریه هامو میشنید ولی بازم برنگشت که آرومم کنه.

دلم به خاکستر تبدیل شد و چیزی ازم نموند جز یه جنازه که هنوز خاکش نکردن.

اون بی من خوش بود و من با یادش.

لبهام یه بار تو این عشق نخندیدند و چشمام از اشک خشک نشدن ولی حتی یه بار نگفت دوستم داره.

اینجا که چشمام یه روز خوش ندیدن،اینجا حتی یه بار کسی دلش برای من تنگ نشد.

ایجا که دوست داشتن گناهه، کجاست اون جایی که به خاطر دوست داشتن تنهام نذارن؟؟؟؟؟؟

اینجا چشمام منتظر میمونه به راه کسی که دیگه نمیاد.

اینجا لبهام یه بار نمیخنده از رفتن کسی که لبخندش عمره منه.

این جا نمیشه سر رو شونه کسی گذاشت چون جرمه ولی میشه خیانت کرد چون هردو طرف عادت کردن.

این همه رنج و عذاب آخرش هم یه مشت خاکستر .

 

 

+ تاريخ سه‌شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

وقتی از هم جدا شدیم یادته پشت سرت نگاه میکردم ولی حتی خداحافظی نکردی.

 گریه های من شده بود دلخوشی برام.

رفتی حتی پشت سرتم نگاه نکردی واست دست تکون دادم.

وقتی گفتم خداحافظ حتی نشنیدی جوابمو بدی.

با همه خداحافظی کردی ولی به من که رسیدی شدم غریبه.

وقت رفتن انقدر حرف تو دلم نگفته داشتم ولی فرصت نبود بگم.

گفتم رفتنی شدیم شونه هاتو انداختی بالا بی تفاوت رفتی.

منتظرت بودم ولی همه بودن جز تو که باید باشی.

دلم برات تنگ شده ولی همین انتظار برای دیدن تورو دوست دارم.

انقدر گریه کردم ولی همین گریه و آه و اشک رو تو دلتنگیام میخوام.

دق میکنم و میمیرم ولی فقط برای تو.

هرچه قدر هم جوابم کنی ولت نمیکنم،دست خودم نیست عاشق همین نه گفتناتم.

فقط تو دنیا یه چیز بده اونم جدایی که سر من وتو اومد.

خدا اگه رحم کنه مابه هم میرسیم وگرنه هر دومون حلاک میشیم و ...

 


 

 

+ تاريخ شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

 

وقتی زندگی قشنگه  که یکی دنیاشو برات بزاره.

کدوم غریبه میتونست این همه بهت محبت بکنه .

قدر محبتمو ندونستی .

این همه برات گریه کردم ولی یه بار برام دلت تنگ نشد.

این همه نبودی برات دعا کرده ولی شد یه بار بگی مراقب خودت باش؟؟

اونی که برات همه زندگی شو گذاشت من بودم ولی تو چی به جاش گفتی بیخیال من شو.

من بودم وقتی رفتی آدرستو از این و اون گرفتم ولی یه بار گفتی این پسره کجاست؟؟

کی بود وقتی دلت تنگ میشد میومدی کنارش ، واست سنگ صبور میشد.

اون همه محبت که تا قیامت از یادم نمیره چه طور اونارم فراموش کردی؟؟

نیستی ببینی سر به راه شدم دیگه کار بد نمیکنم ،یادته میگفتی کی تو ازاین کارات دست برمیداری؟؟

نفسم داره میگیره تو هوایی که تو نفس نمیکشی.

عشق اون روزا منو زنده نگه داشته.

ای خدا بازم دلم گرفته ولی کسی نیست حرفامو بشنوه.

بازم دلم براش تنگ شده ولی نیست که ببینه اشک چشمامو.

یاد اون روزا افتادم ولی اون روزا به فکرم نیستن.

کی میشه دوباره برگره من باشم واون و بین ما خدا.

چرا تموم شد خوشی ها چرا کسی تنهایی مو پر نکرد.

یکی ننشست به پام کسی دلش برام تنگ نشد.

من که صاف و ساده بودم ولی تو خیانت کردی و رفتی ...

بیخیال بازم سراغم برمیگردی ولی وقتی که همه چی تموم شده باشه.

 

 

+ تاريخ سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

سلام دوستای گلم برای خواهر عزیزم شیما دعا کنید .

شمارو به خدا قسم براش دعا کنید حالش خیلی بده.

من هم براش دعا میکنم.

فقط از خدا بخواین که اون دوباره برگرده.

+ تاريخ یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

نفرین به جدایی که چشمامونو منتظر گذاشت.

نفرین به چشمامون که با یک نگاه عاشق شدن.

نفرین به عاشق که به خاطر معشوق از همه چیش میگذره..

نفرین به معشوق که نمیخواد بفهمه که یکی چشم به راهشه.

نفرین به راه که هیچ وقت به مقصد نمیرسه.

نفرین به وقت که لحظه های انتظار تموم شدنی نبود.

نفرین به لحظه ها که تند گذشتند و خاطره شدند.

نفرین به خاطره ها که خوب و بد عذابن.

نفرین به عذاب که کشیدنش عادت شده.

نفرین به عادت که هرگز نمیشه ترک کرد.

نفرین به ترک که هرکی رو خواستم بی صدا ترکم کرد رفت.

نفرین به هرکی که ازمن ساده گذشت.

نفرین به من که سادگیم باعث نابودی منه.

نفرین به سادگی که به خاطرش همه ازمن آسون گذشتن.

نفرین به همه که فقط خیانت کردند.

 

 

 

+ تاريخ یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

امشب تو فکرت بودم و یادم نبودی.

باز به یاد اون روزا اشکام جاری شد و نبودی پاکشون کنی.

نبودی،نشستم با درو دیوار دردل کردم.

یواش یواش اومدم سمت خونتون نبودی دم در که بازم به من سلام کنی.

دوباره نشستم همون جای همیشگی کنار آب نبودی آب تو صورتم بپاشی.

میخواستن بخونم ولی نبودی بامن زمزمه کنی.

بازم نشستم برات نامه نوشتم نبودی که بخونی.

هنوز میرم کنار آب ولی تنهایی.

شبای جمعه که یاد اون روز جمعه میافتم باهم توارک قدم زدیم و بارون گرفت.

بی وفا دلم برات تنگ شده کجایی سرو صدایی ازت نیست ...

بی خبر بودی و نگات میکردم کجایی نگام کنی سرمو بندازم زمین.

یه عکس ازت داشتم اونم ازم گرفتی،باکدوم یادگاریت درد دل  کنم.

یه یادگاری ازت دارم اونم هدیه ی قشگ تنهایی ، بلد نیستم چه جور حرفامو بهش بگم.

دیگه حتی تو خوابم نمیای راستشو بگو توخواب کدوم غریبه رو میبینی.

بیا بازم دلم برات تنگ شده.

یادته وقی دلت برام تنگ میشد ، وقتی که ازکنارت بی تفاوت رد میشدم میگفتی جان من یه نگاه کن.

به جون تو کسی نیست که دلتنگیامو با یک نگاش آروم کنه.

به خاطر اون روزامون یه بار بیا کنار آب.

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

خوب میدونی باتو بودم همیشه ،یادم نمیاد یه روزو شب کرده باشم و به فکر تو نباشم.

یادته گفتم یه حسی نسبت به تو دارم

میدونستی دوستت دارم پس چرا به روت نیاوردی؟

گفتی عاشقا نمیمیرند مگر تو تنهایی

چی شد ؟ تازه اولش بود جا زدی ،خودت گفتی میخوام همه از عشقمون باخبر بشن

میخواستی همه بدونن که همدیگرو چقدر دوست داریم

گفتی باید عشق و عاشقی رو از ما یاد بگیرن

گفتی بیخیال هرچی مزاحمه من میخوام با تو باشم

همش لاف بود و دروغ و باد هوا

بسه دیگه عشق و عاشقی

نامردی میکنم در حق همه نامردا که نامردی کردن در حق من

هرکی به من دل ببنده نابودش میکنم ،انقدر زجرش میدم که بره خودشو بکشه

به هرکی از راه اومد دل نمیبندم

اگه یکی عاشقم شد بهش فقط دروغ میگم

وقتی که نیست میرم با یکی دیگه .بهش خیانت میکنم

انقدر چشم انتظارش میزارم تا دق کنه بمیره

وقتی که برام گریه میکنه بهش پشت میکنم و یواشکی میخندم

وقتی دیدمش اصلا نگاش نمیکنم تا حسرت نگاه منو بخوره

جلوش با کسی رفاقت میکنم که که اصلا آدم نیست

وقتی بشینه کنارم هی بهونه میارم تا دکش کنم برم به اون یکی برسم

جوری که سرم اومد فقط بدی میکنم به کسی هم رحم نمیکنم چون به من رحم نکردن

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

 

اگه چراغ قرمز بشه و تو ترمز بزنی حالی نمیده.

اگه نه ماه تو یک مدرسه عمر تو تلف کنی و یه  روز غیبت نکنی این درس خوندن به هیچ دردی نمیخوره.

وقتی که همه تو فکر این هستن که کی از پشت میزنه توسرشون باحاله اگه تو باشی.

میخوای با دوستت دخترت وقتی از مدرسه میای بری خونشون حال میده.

اگه یکی نباشه به سیگار کشیدنت گیر بده چه فازی میده.

دلت میخواد همه جا دست معشوقتو بگیری و ببوسیش و کسی نباشه که بهت گیر بده.

همه یه روزی چه بخوان چه نخوان خلاف میکنن،ماچرا نکنیم.

وقتی داری امتحان میدی عالمی داره ورقتو با ورقه شاگرد اول کلاس عوض کنی.

دنیاییه واسه خودش وقتی نصف شب در خونه هارو بزنی و در بری.

میخوای بری خونه ولی حال نداری چقدر خوبه یه موتور بدزدی و بعدا ول کنی به امون خدا.

وقتی با دختر همسایه گیرت میارن چه اشکالی داره بگی اون منو وادارم کرد.

زندگی ارزش ریسک کردن داره ما این همه خلاف میکنیم و کسی نمیدونه ولی یادمون باشه که خدایی هم هست.


 

 

+ تاريخ چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

با این که ازت بدم میاد ولی فکر این که یه روزی کنارت بودم حرصمو کمتر میکنه

ازت بدم میاد ولی بازم میخوام ببمینمت.نامرد بهت عادت کردم کجایی دلم برات تنگ شده

میدونی چقدر سخته فراموش کردن کسی که یه عمر براش گریه کردی؟

نفرین به تموم اونایی که دیدن برات میمیرم ولی یه لقد هم زدند،بدتر عذابم دادند

الهی تموم کسایی که نذاشتن تو مال من بشی به خواستشون نرسن

نفرین به کسایی که ازم پیش تو بد گفتند

کاش روزی برسه که ببینم عذاب کشیدن تو رو تادلم خنک شه

تو بودی که نفس منو بریدی الهی نفست بگیره

الهی چشمای سیاهت روز خوشی نبینه فقط مرگ کسایی رو ببینی که بهشون دل بستی

الهی بشینی گریه کنی تا وقتی که چشمات کور بشن

نفرین به این عشق که از سر تا ته دروغ بود

اینو بدون حتی مادرت هم قد من دوست نداره

خدا حافظ 

+ تاريخ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

خدا کی تموم میشه پس چرا نمیزارن برم

چرا وقتی که میخوام بمیرم همه دورم جمع شدن

 مادر و پدرم که واسشون مهم نبودم میگن جوونی مونو به پات گذاشتیم

چه دلیلی داره من زنده باشم وقتی کسی رو ندارم که برام نگرون بشه

دارم میرم ولی یکی نیست که پشت سرم آب بریزه تا دوباره برگردم

دفتر خاطراتمو سوزوندم تا کسی بعد مردنم اونا رو نخونه

نمیخوام کسی بدونه چی سرم اومد کیا اومدن تو زندگیم

این دنیا چی داره که نتونم ازش دل بکنم

اونی که میگفت یه عمر با من میمونه تنهام گذاشت

پس میرم که شرم کم بشه از سر همتون

 

 

 

+ تاريخ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

اینو میدونم که همه رفتنی هستیم .

میخوام وصیت بکنم واسه روزی که میرم زیرخاک.

میخوام وقتی رفتم، سرخاکم بیاد به سنگم نگاه کنه و اشک تو چشماش جمع بشه حس کنم عاشقمه.

میخوام آخرین نفری که منو میبینه اون باشه.

میخوام سرشو بزاره رو سینم و گرمیه تنشو حس کنم.

میخوام ببینمش وقتی گریه میکنه ،آخه گریش واسم قشنگه.

دلم میخواد همه باشن. همه اونایی که یه روز کنارشون بودم.

ای کاش فرصتی میشد ازتون خداحافظی میکردم.

شاید الان که دارید حرفامو میخونید دیگه نباشم.

ای کاش فرصتی بود و منو حلالم میکردن تموم اونایی که بهشون بدی کردم و دلشونو شکستم.

فردا قراره منو تو از همدیگه جدا بشیم .فردایی که  روز مرگ من ،شب دراومدن تو از تنهایی.

میخوام بدونی تموم گریه هام به خاطر تو بود.

کاش میشد بدونی وقتی جون میدادم چه زجری کشیدم.

چقدر سخته این حرفارو گفتن ولی برو خوشبخت بشی .

حالا که نیستم میخوام اینو بدونم گریه هات الکی نیست،دوستم داشتی ازهم جدامون کردند.

میخوام بدون من عادت کنی و اینو به خودت بفهمونی یکی مثل من نبودو نمیاد.

گل من عروسیت مبارک.

+ تاريخ شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()