تموم حرف های من

 

انتظار 

چیزی که یه جورایی دچارشم.

بیقراری

حسی که هر روز داغونشم.

سکوت

چیزی همیشه ازش میترسم.

جدایی

درسی که خوب یاد گرفتم.

بی کسی

دردی که چاره ای نداره ومبتلاشم.

گریه

راهی که به جز اون ندارم.

تنهایی

رفیقی که همیشه با منه.

آه سرد

نعمتی که خدا به من داده.

حسرت

واسه داشتن تو که تمومی نداره.

مرگ

حقی که هنوز میخوام بگیرم.

غصه

هر شب واسه خودش جایی داره.

محبت

که اگه نبود هیچ وقت نمیخواستمت.

تو

همه وجودم ولی ندارمت که دور چشمات بگردم.

 

دوستای عزیز یه شعری از طرف  دوستم آرمین میزارم ،چون خیلی مهم بود گذاشتم تو ادامه مطلب حتما بخونید و از دست ندید.

 

 


ادامه مطلب
+ تاريخ شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

ما دلبسته این دنیا نیستیم و از سفر بدون برگشت هیچ ترسی نداریم.

ما گناه میکنیم و آماده حکم و جزاش هم هستیم.

ما به یاد گذشته ها برای کسی که دوسش داریم دعا میکنیم و در عوض زجرمون میدن.

ما دل نبستیم به همه و منتظر نگاشون نبودیم ولی خراب رفاقت شدیم و دنیامونو گذاشتیم برای یه نامرد.

ما در برابر همه ضربه هایی که خوردیم سکوت کردیم ولی کسی به خاطر ما سکوتش رو نشکست.

ما که تو لاک خودمون بودیم مارو بد کردند و گفتند که اضافه هستید.

ما شراب نخوردیم که مستی چشمامون رو کور کنه ،ما این کارو کردیم مرگ خودمون رو نبینیم.

ما وقتی عرق خوردیم قسم هم خوردیم که به کسی دل نبندیم، صدایی رو با گوشمون آشنا نکنیم.

ما خلاف نکردیم که زندگیمونو درست کنیم ما اشتباه کردیم تا خودمونو درست کنیم.

ما زندان رفتیم  تا عذاب بیرون مارو از زندگی نندازه.

ماها زندان بودیم و حبس کشیدیم تا مزه تلخ آزادی رو بچشیم.

ما گناه بلد نبودیم و به خاطر رسیدن به کسی که دوسش داریم مارو گناه کارو مجرم شناختن.

ما به نبودن و نداشتن عادت کردیم و شکر گفتیم تا همینم از ما نگیرن.

ما چیزی نبودیم و نمیشیم فقط به خاطر این که کسی رو نداریم.

ما احترام گذاشتیم و در مقابل بیحرمتی به ما شد به خاطر این که ما ارباب نبودیم و سکوت کردیم.

ما منتظر نشستیم تا یکی مارو صدا کنه ولی زبونی برای گفتن اسم ما وجود نداشت.

ما سرمون پایین بود کاری به کار کسی نداشتیم، مردم بودن که با نگاه پر از کینشون مارو داغون کردن.

ما خدایی داشتیم ولی اونایی که ادعای خدایی بودن میکردن مارو از خدا دور کردن.

خدایی که سرنوشت مارو سیاه کرد بازم خداست ولی نارفیقی کرد مارو آواره کرد.

به قول یکی از دوستانم 

                                 بمیرد روزگار با خاطراتش

 


+ تاريخ شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

سر دوراهی کدوم راه موندی که رسیدنت محاله؟؟

باز به خیال چه کسی اسیری که شبا خواب نداری؟؟

بازم چه فکری داری که چشمات منو نگاه نمیکنه؟؟

باز به فکر کی تنها نشستی ؟؟

چرا دوباره چشمات ترسیدن که این همه نگرانی؟؟

به خیال خودت عاشق شدی و فکر میکنی دیگه آخرشه ولی خداییش من اولیش نبودم؟؟؟

دوباره میخوای کدوم بدبختو تیغ بزنی و آخرش بگی قسمت نبود.

باز میخوای با کی شراب عشق بنوشی و از مستی بالا بیاری؟؟

ولی خداییش چند بار سرم اومد و چیزی نگفتم.

باز میخوای با کدوم غریبه بری و خبرت دوباره داغونم کنه؟؟؟

بگو براش چی کادو میدی و تو کدوم کوچه خلوت قرار میذاری؟؟

چرا دوباره میخوای یکی باشه که سر کارش بذاری؟؟

ولی بازم میخوام ببینمت و از ته دل ببوسمت.

 

 

 

+ تاريخ جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

وایسا کجا داری میری بدون من

ببین دارم از پا میافتم یه کاری بکن

ببین دارم میمیرم از وقتی که رفتی نفس ندارم

وقتی میری دیگه نایی واسه راه رفتن ندارم

وقتی نیستی امید زندگی ندارم خواهشا برگرد

نرو بی تو سکوت شب عذابم میده

بمون که باهم این دو روز دنیا رو خوش باشیم

حرفاتو بگو فرصت نداریم برای موندن به پای خاطرات

بیا باهم بریم که تنهایی راه مارو از دنیا نرنجونه

جز تو که کسی رو ندارم تنهام بیا برس به دادم

دستاتو بزار توی دستم ای کاش نبودی که نبودنت بشه آتیش دلم

رفتی و خبر نداری تنهای تنهام

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

بازم شب و اتنظاری که برای رسیدن فردا میکشیم

زیر پتو گریه های یواشکی و کلی دعا برای دیدنت.

بازم اومدن لب پنجره و ساکت نشستن و نگاه به آسمون.

دوباره دلتنگیا و سکوت شب و خواب ندیدن.

چقدر سخته رفتن از خاطر کسی که  یه عمر برات خاطرس.

کی میشه برسه روزی که منو تو بدون هیچ ترسی بگیم دیگه به هم رسیدیم.

میشه روزی برسه که چشمامون گریه نکنه به خاطر جدایی و حسرت دیدار؟؟؟

وقتی نداریم و لحظه ها در حال گذرند و به ما هرچی بدی میکنند ما فقط نگاشون میکنیم.

دوباره دوست داریم بشینیم و ساعت ها برای هم قصه بگیم و روپاهای هم بخوابیم ولی افسوس که اون پاها دوباره نیستن.

خودمون خرابیم و دوست داریم دیگرانو بسازیم ولی نیست کسی که قدر محبت بدونه

خدایا دلیل وجود ما چیه چرا هسیتیم جایی که مارو نمیبینن؟؟؟

 

 

 

+ تاريخ جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

اگه بازم صدام کنی میام هرجا که بگی.

دوباره میشم همون مردی که از وجودش حیا میکردی.

بازم کنار آب و تکرار خاطره ها و خندیدن به کارایی که کردیم.

میام سر همون خاکی که نمیدونستیم کیه ولی هر شب جمعه براش فاتحه میخوندیم.

بازم فرار از مدرسه و کتک خوردن .ولی خداییش عالمی داشت اون همه چوب خوردن.

میشیم همون دوتا که همه بچه های محله بهمون حسودی میکردن.

بازم تک زنگ و قرار سر کوچه.

میشنیم کنار هم به یاد بچه گی هامون برای این که گذشته رو فراموش نکنیم.

بازم بازی تو کوچه. یادته وسطی بازی میکردیم .وقتی مادوتا باهم بودیم نمیسوختیم.

وقتی یارکشی میکردیم تو میگفتی فقط منو تو.

چشم میزاشتی منم واسه این که دوباره چشم نذاری و خودمو نشون میدادم.

گرگم به هوا بازی میکردیم و لی لی شما دخترا و فوتبال ما پسرا.

چه عالمی بود ای خدا دوباره میخوام هم بازی بچه گیمو ببینم.

ولی الان میگن شما نامحرمید،تو کدوم دین نوشته که دوتا دلباخته محرم هم نباشن.

 

 

+ تاريخ سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

یه روز قرار بود با هم باشیم .

چقدر زجر کشیدم ولی به روتم نیومد.

تا اومدم یه کم بخندم خاطرت دوباره زنده شد.

میدونی واسه چی گریه میکنم؟؟ منی که دلم از سنگه؟؟؟فقط به خاطر نامردی که در حقم کردی.

میخواستم تو رو از یاد ببرم ولی دوباره یکی اومد خاطرتو زنده کرد و هنوزم دارم میسوزم.

قرار بود بری ولی هنوز دلت پیش منه.

همه عالم و آدم جمع شدن تا منو بدبختو عذاب بدن اونم با یاد تو.

همه نخواستن ما باهم باشیم که به خواستشون رسیدن.

لعنت به همه که هیچ وقت خوب نیستن

همه دنیا با این کینه ای که از هم دارن عذاب میکشن تو هم روش.

دلم طاقت نداره نمیخوام کسی دل به حالم بسوزه .

دیگه باورم شده خوشی به من نیومده.

اما همه اینو بدونن یه روز تلافی میکنم.

تو این دنیا جایی برای گریه کردن پیدا نمیشه،جایی که مردم کنه اونجا نباشن.

نمیشه خلوت کرد تا کسی نره تو نخت ببینه چیکار میکنی.

خوشی نیست و دل خوش خندیدن به درد مردمن.

 

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()