تموم حرف های من

یک اتاق که دیوارش از نوشته هام پرشده

دوتا گوشی که صدا زنگشون یادم رفته

یک سررسید و تقویم که تو بعضی از روزاش هیچ اتفاقی نیوفتاده

من و ترانه های بی معنی و آهنگ زدنم از بی کسی

چندتا کتاب که چندبار خوندموش ولی یک کلمه هم یادم نیست

یک آلبوم پراز عکس که خیلی از کسانی که تو عکس هستن خیلی وقته ندیدمشون

منو گریه های بی خودی

منو کوچه ها و خیابونا

منو یک دنیا آرزو

منو سیگار سر کوچه

منو تکه های کاغذ

ولی تو و من و خنده هایی که هزار تا حرف  نگفته باهاشون بود

تو و من و شوخی های بامزه که تو عمرم کسی باهام نکرده بود

تو و توجهت به من،منی که تموم فکر و خیالم تو بودی

تو اون لیوان چای و من و دلتگیام و لبخندی که تموم دردامو از یاد برد

من ،درد دلم ،تو،با حوصله گوش کردنت

میبینی من با تو چی میشیم

هنوز بله نگفتی

هنوز بهم نگفتی دوستم داری

هنوز دستمو نگرفتی

ولی میبینی که حالم چقدر خوبه؟؟؟

نمیدونی چه حالی میشم وقتی یاد اون یازده روزی که پیشت بودم میافتم؟؟؟

نگام میکردی

شوخی میکردی

سر به سرم میذاشتی

بهم توجه میکردی بین اون همه پسر

حتی اون   آقای رقیب

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

سلام خدا

خدا من بازم باهات حرف دارم

سرت شلوغه میدونم

ولی کار مارم را بنداز

توکه با همه مهربونی،حتی اون کسایی که کفر تورو میگن

من که کفرت نگفتم

من که فقط اسم تورو تو سختا بردم

آخه جز تو که کسی ندارم

ای خدا چی میشد وقتی دلم میگرفت صدام میکردی

نگام میکردی

قبول دارم گناهم خیلی سنگینه

اعتراف میکنم به حرفت گوش نکردم

ولی این بچه شیطون پردردسرحقش تنهایی نیست

بدترین تنبیه رو برا من در نظر گرفتی

خدا میشه منم از اول شروع کنم

یه فرصت دیگه بده

میشه خاموشم کنی دوباره از نو روشن بشم؟؟؟

دیگه تنهام نذاری دیگه این که هستم نشم

خدا... منم میخواستم بنده ی خوبت باشم

منم میخواستم عزیزت باشم

میخواستم به قدری برات مهم باشم که همه آدما منو دوست داشته باشن

شب قدره سرنوشت منم عوض کن

اینی که هست تحملش نمیتونم بکنم

میدونم سرد رابطم با تو

ولی بزن به حساب غرورم

ولی غرورم شکسته

خاکی خاکیم

اسمت شده تکه کلامم

همش از خوبیات میگم

بدی نکردی

ولی میتونستی جلو اتفاقاتی که برام افتاده رو بگیری

میتونستی وقتی زمین خوردم بلندم کنی

آرومم کنی

میتونستی پیشم باشی نترسم

خدا این همه آدم بد منم یکیشون

اصلا تو که گفتی بیا سراغم کمکت میکنم

الان وقتشه دارم میام...

+ تاريخ چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

این روزها بی تاب من شدی

میدونم اون چشمات دروغ نمیگن تو دلت تنگ شده

میبینی چه زود به هم رسیدیم؟؟؟

........................................................

من با تو هستم با تو دنیارو عشقه

تو قلبم میمونی رفیق تنهایی هام میشی

.......................................................

دنیارو بی تو نمیخوام توهم بی من

دلتنگم میشی

چشم میدوزی به راهی که پشت بهت رفتم

.......................................................

دستامو میگیری شونه هامو میبوسی

تو زن میشی و من کلی مرد

........................................................

لحظه لحظه یاد من میافتی

برات از جونتم عزیز تر میشم

.......................................................

هی بهم لبخند میزنی و منو خراب خودت میکنی

آخر سر بهم میگی :دوستت دارم....

 

+ تاريخ جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

من فقط تورو میبینم ولی تو فقط منو نمیبینی

میگن شیشه عمر آدمااگه خیس بشه عمرشون کم میشه

میدونی  چشمات شیشه عمرمنه؟؟؟

هیچ وقت فاصله ها حریف خاطره ها نیستن!!

رسم زمونه تو چشم میذاری من قایم میشم ...ولی تو یکی دیگرو پیدا میکنی!

بدترین شکل دلتنگی برای کسیه که در کنارش باشی و بدونی هیچ وقت بهش نمیرسی

+ تاريخ سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

بازندگی قهر نکن دنیا منت کش کسی نیست

لبخند

+ تاريخ سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

دارم تهنایی رو با تموم استخونام احساس میکنم

شکستم دست نزن به من

من همونم که آرایشتو،لباستو دید میزد

من چشمم شوره ولی تو چرا لباسات تنگه؟؟

تو میگی من نامحرمم ولی چرا جلوم میرقصی؟

تو از من خوشت نمیاد ولی چرا بهم نخ میدی؟؟؟

میگی تیپ و قیافه مهم نیست ولی چرا با دوستات به خاطر من میونت به هم خورد؟؟؟

تو میگی هدفت به من رسیدنه ولی چرا از شب اول ازدواج حرف میزنی؟؟؟

چرا صدات یه جور میشه وقتی نزدیک من میای؟؟

بگو پس چی منظورته وقتی خودتو از قصد میزنی به من ؟؟میگی اتفاق بود ولی یه بار دوبار نه دیگه ده بار

راستشو بگو حالا من بهت نظر دارم یا توبه من؟؟؟

تو کفش پاشنه بلند پات میکنی ومانتو تنگ و کوتاه میپوشی و کلی آرایش میکنی

اونوقت میگی ما دخترا قصدمون این نیست که خودمونو نشون بدیم فقط آماده بیرون میریم که فکر نکنن از پشت کوه اومدیم

جلو شوهرت به من نخ میدی

بعد اون وقت میگی عین داداشمی

خونه که خلوت شد سر صحبت و با من باز میکنی

ای بابا! میگی از رابطه جنسی قبل از ازدواج بدت میاد

اونوقت بایکی میگیرنت

حالا میفهمم چرا دخترا زود شوهر میکنن

یه روز با دوستم رفتیم بیرون

ماشین دوستم پرشیا

کلی هم به خودمون رسیدیم

من نشستم پشت فرمون

آخه خیلی دوست داشتم پرشیا داشته باشم

هرجا رفتیم خانواده بود و ما نموندیم

خلاصه خسته شدیم و نشستیم یه جایی که چند تا خانواده کنار ما بودند

ازوقتی که از ماشین پیاده شدم آماردادن و نگاه کردن و تیکه انداختن شروع شد

آخر سر با یه دختری رفیق شدم

خیلی خوشگل بود

همون اول پرسید پرشیا مال خودته؟؟؟

فهمیدم که اون از ماشین خوشش اومده نه من

پس نتیجه میگیریم شما دخترا فقط به ظاهر اهمیت میدید نه به دل آدما

آقاپسرا فقط کافیه یه دوست پولدار داشته باشید که براتون ازرش قائل باشه و ...

اونوقت میتونید به عشقتون برسید

تو خیابون که راه میرید همه منت شمارو میکشن

هرچه قدر هم که نامرد باشید

دنبال هرچی باشید

برا خانوما مهم نیست

بلند کنید حالشو ببرید

+ تاريخ شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

خیالت قشنگه

همه میدونن وقتی نیستی اشکم سرجاش نمیمونه به جز تو

سردمه وقتی تو روزای گرم تابستون آغوشی ندارم

دلم طاقت این همه درد نداره

دیگه تنهایی باورم شده وقتی عزیزم رفته

یه سفر دارم که خوب میدونم میام میبینم دیگه هیچی سر جاش نیست منم همون نیستم که بودم

وقتی برای درد و دل یه تیکه کاغذ سفید کافیه

دیگه لازم نیست که یکی باشه تا حرفاتو بهش بگی

بغض و اشک میتونه تو این جاها بدرد بخوره

دلم میخواست وقتی بغضم گرفت و اشکم بارید

یه تیکه کاغذ برمیداشتم هرچی تو دلم بود رو کاغذ خیس مینوشتم

همین جا اون میومد و آروم کنارم مینشست میگفت بده ببینم چی نوشتی؟؟؟

ای کاش خطم خوب بود تا که هی ازم نپرسه این چیه نوشتی؟؟

آخه صدام میلرزه، نمیخوام بفهمه

ای بابا اشکامو که میبینه

فکر کنم باورش بشه منم دل دارم میتونم محبت کنم

اونوقت دیگه فقط خدا میمونه که راضی  کردنش بامن

ازش میخوام تقدیر منو یه جور دیگه بنویسه

بهش میگم من ازت چیز زیادی نمیخوام فقط اون مال من تموم دنیا رو بده به یکی دیگه

میگم خدا تو که میتونی

میگم اون مال من باشه من به کسی کاری ندارم میرم یه گوشه زندگی میکنیم

ای خدا اصلا من به اون برسم ،فقط یه روز بعد منو ببر پیش خودت

اون تنها نمیشه رقیبم زیاده

+ تاريخ جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

 

برگشتم ولی بهتر از گذشته

من تونستم چند تا از اشتباهامو جبران کنم

این که دیگه به کسی محبت نمیکنم شعاره نه این طور نیست من مهربونم

ولی این که کسی رو دوست دارم باید بگم نه دیگه تموم شد

خوشبختانه جای خوبش تموم شد جایی که باید میشد

اون رفت سمت خودش

من هم با تقدیر و سرنوشتم دارم سر میکنم

آخرش این شد که من بی خیال بشم و اون به خواسته هاش  برسه

زندگی رو بی خود برای خودم تلخ کرده بودم ،ولی الان چه راحتم

گرچه من داغون شدم ولی این داغونی بهتر از نابودی آخر بود

الان در حال ساختن خودمم، کمک می کنید؟؟؟؟؟؟

با عرض سلام به زندگی می خوام شروع کنم به زندگی

ولی این دفعه من میشم یه آدم دیگه

کسی که مهربونه

همه رو دوست داره

اشتباه نمیکنه

نامرد نیست

نمیترسه

دیگه خودمو سپردم به دست خدا

میگن

درمقابل تقدیر خدا مثل بچه ی یک ساله ای باش که وقتی میندازیش بالا میخنده چون یقین داره که میگیریش

من تازه میفهمم زندگی انقدر خوبه که میشه احساس خوشبختی کرد حتی اگه عزیزترین کست نباشه

قسمت و سرنوشت و بی خیال خودتو بساز

 

+ تاريخ پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()