تموم حرف های من

سلام دوستای گلم

میدونم تو این مدت شمارو خیلی ناراحت کردم

دیگه رفتنی شدم

خدمت

شاید دوباره این وبو آپ کردم

خیلی به این جا وابسته شدم،مخصوصا به شما دوستام

داداش آرمینم،مهدی( تنها)،امیر بهرامی،حامد(هم کلاسی) ،آبجی زهرا ،افسون، نگین جان،زینب(من)،شیما،پرستو،مرجان،نفس

وهمه نویسنده وبلاگ هایی که تو لینکام هستن

تموم اونکسایی که نظردادن و رفیق نیمه راه نبودن

نمیدونم شاید اومدم شایدم نه

باشد بعد خدمت زندگی جدیدی شروع کنم

هیچ کدومتونو فراموش نمیکنم

قسم میخورم

خدافظ

شاید واسه همیشه شاید هم نمیدونم

ازطرف من خودتونو ببوسید.

+ تاريخ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()

زندگی چه با خلاف چه بی خلاف چه برخلاف ، گذشت

من فقط گذشتنشو نفهمیدم 

ولی بقیه رو خوب فهمیدم

+ تاريخ یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

تمام سپاسم ازآن کسی است که

به من نیازی نداشت

ولی فراموشم نکرد

 


 

+ تاريخ سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

مسافرم باید برم

دوهفته دیگه میرم خدمت سربازی

تک تک روزارو میشمرم

کسی که میره خدمت با یک مرده هیچ فرقی نداره

صب تا شب تو پادگانه

موی درست حسابی برای شونه کردن نداره

پولی تو جیبش نیست

قبل خدمت خیلی خواسته ها داره که بعد خدمت از خیلیاش دل میکنه

بعد خدمت میاد میبینه عشقش رفته با یکی دیگه

تا بیاد خودشو پیدا کنه میبینه شده 30 سالش

این دوسال خدمت یعنی مرگ

بدبختیم دیگه مفتی باید بریم دوسال از تموم کارو زندگیمون به خاطر یک قانون مسخره بمونیم

به خدا الان یه عشقی دارم به زندگی، مثل کسی که قراره دوهفته دیگه اعدام بشه

نمیدونم بعد خدمت چی میشم

خیلی دوست داشتم حداقل قبل خدمت به کسی که دوسش دارم میرسیدم

ولی نشد

این نشدن ها گناه من نیست به خاطر قانون گذاری بعضی بی مصرفاس

ولی دیپلم گرفتم

گواهی نامه گرفتم

سیگارو ترک کردم

یه عالمه دوست و رفیق دارم که خوشحالم ازم یادی میکنن

پدر مادرم بالا سرم هستن

حالا چه بد چه خوب باید این دو سالو بریم

عوضش تو خدمت کلی دوست و رفیق پیدا میکنم

کلی دلخوشی هست

ولی بی خودی دوسال از زندگی میافتیم

اما 

از یکی میخوام که منتظرم بمونه

فقط همین

+ تاريخ دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()