تموم حرف های من

هرکاری میکنم نمیشه

گاهی با خودم فکرمیکنم شاید هیچوقت بهش نرسم

آخه خودمم بی تقصیر نیستم

فکرم هزار جا میره جز جایی که هست

نگاهش،شوخیاش،محبت کردنش الکی نیست

حتما اونم مثل منه

یادمه یه بار بهم گفت عزیزم

در حالی که هیچ اتفاقی بین ما نیافتاده بود

ولی خیلی خوب میشه حالم اگه دستاشو بگیرم

خدا چرا این حسرتو چند ساله رو دلم گذاشتی؟؟؟

چرا دیگرون به آرزوی من میرسن؟؟

چه میشد منم مثل اون این همه خاطرخواه داشتم

راستش بهش حسودی میکنم آخه یکی مثل من دوسش داره

هیچی نیستم ولی واقعا دوسش دارم

ای کاش یکی مثل خودم منو دوست داشت

بی ریا،بی نهایت

یه احسای بهم میگه بی خیالش بشم

اما دلم میگه هرگز

خدایا اگه قسمته منه که هیچ ولی اگه قسمت من نیست ازت میخوام کاری کنی یک لحظه تو زندگیش احساس تنهایی نکنه

احساس نکنه بی کسه

فکرنکنه کسی نیست بال و پرش بده

دوست دارم زندگیش پراز خنده و شادی باشه

میبینی خدا مخاطب حرفام فقط تویی

تنهام نذار...

 

 

 

+ تاريخ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()