تموم حرف های من

سلام خدا

خدا من بازم باهات حرف دارم

سرت شلوغه میدونم

ولی کار مارم را بنداز

توکه با همه مهربونی،حتی اون کسایی که کفر تورو میگن

من که کفرت نگفتم

من که فقط اسم تورو تو سختا بردم

آخه جز تو که کسی ندارم

ای خدا چی میشد وقتی دلم میگرفت صدام میکردی

نگام میکردی

قبول دارم گناهم خیلی سنگینه

اعتراف میکنم به حرفت گوش نکردم

ولی این بچه شیطون پردردسرحقش تنهایی نیست

بدترین تنبیه رو برا من در نظر گرفتی

خدا میشه منم از اول شروع کنم

یه فرصت دیگه بده

میشه خاموشم کنی دوباره از نو روشن بشم؟؟؟

دیگه تنهام نذاری دیگه این که هستم نشم

خدا... منم میخواستم بنده ی خوبت باشم

منم میخواستم عزیزت باشم

میخواستم به قدری برات مهم باشم که همه آدما منو دوست داشته باشن

شب قدره سرنوشت منم عوض کن

اینی که هست تحملش نمیتونم بکنم

میدونم سرد رابطم با تو

ولی بزن به حساب غرورم

ولی غرورم شکسته

خاکی خاکیم

اسمت شده تکه کلامم

همش از خوبیات میگم

بدی نکردی

ولی میتونستی جلو اتفاقاتی که برام افتاده رو بگیری

میتونستی وقتی زمین خوردم بلندم کنی

آرومم کنی

میتونستی پیشم باشی نترسم

خدا این همه آدم بد منم یکیشون

اصلا تو که گفتی بیا سراغم کمکت میکنم

الان وقتشه دارم میام...

+ تاريخ چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()