تموم حرف های من

به نام خدا
نمیدونم از کجا شروع کنم؟؟؟
یا از چی بگم؟؟؟
دلم گرفته
از این همه تنهایی بیزارم
تمیدونم چه گناهی کردم که این قد دلم تنهاس
به کی تکیه کنم؟؟؟
درد دلامو با کی بگم؟؟
من که کسی نبود درداشو به من نگه
چقدر باید دلمو بشکنن ؟
...................................
وابسته ی یکی هستم که برام تموم دنیاس
اما میخوام فراموشش کنم
چون تو خیالمم بهش نمیرسم
انتظار ازش ندارم
بهتر از من هست
اما کاش می فهمید کی دوسش داشت
میخوام بفش دیگه فکر نکنم
فکرشه که منو به این روز انداخته
اگه فکرش نباشه راحتم
حرفامو ته دلم نگه میدارم
دیگه صداشم درنمیارم
صداشم درنمیارم حتی اگه زیر بدترین شکنجه های تنهایی باشم
دلم گرفته
دلم گرفته از این دنیایی که خداشم تنهاست
خدا خودت که تنها هستی
کفر نمیگم
ولی وقتی دلت میگیره
درداتو به کی میگی؟؟؟؟
خدا یامنو ببر یا تنهایی رو
ببر به همون جایی که سوال سخت میپرسن
همون جایی که عینشو تواین دنیاهم دیدم
بد بودم قبول ولی
خیلی اذیتم میکنن
میدونم تلافی شو درمیاری
اما
چه فایده
وقتی
عمرم قد نمیده...

+ تاريخ پنجشنبه ٤ مهر ۱۳٩٢ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()