تموم حرف های من

من با خدا قهرم

دلم میخواد این بار بر عکس همیشه اون بیاد سر صحبتو باز کنه

اونوقته که منم مغرور میشم و بهش میگم:

تا حالا کجابودی

دیدی چه بلاهایی سرم اومد چرا ساکت بودی؟؟؟

دیدی تنهام گذاشتن دلمو شکوندن اشکمو در آوردن را چیزی نگفتی

چند بار ازت کمک خواستم اما تو فقط نشستی و تماشا کردی

خوب کاری کردم گناه کردم

من چی تو رو شکر کنم وقتی هیچی برام نذاشتی

دوباره برا چی اسمتو صدا کنم که دوباره ضایم کنی

خدا جان دیگه اون آدم سابق درگذشت

فقط اعلامیه و ختم نداشتم ولی من دیگه از دنیا رفتم میدونی کی؟؟؟

همون موقع که شب گریه میکردم و التماست میکردم اونو به من برسون 

همون موقع که همه دنیا منو پس زدن به خاطر بی پولی

همون موقع  که همه به خواستشون رسیدن به جز من که به تو توکل کرده بودم

خدا من وجود تورو باور ندارم پس لطفا دست از سر ما بردار 

همین چیزایی که داریم نگیر دادنت پیش کش نخواستیم

قربونت من به تو ایمان ندارم بی خیال من شو 

من آزاد آزادم بدون هیچ خدایی و امامی و پیغمبری و دینی

من میخوام فقط انسان باشم

+ تاريخ یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٥ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()