تموم حرف های من

درد عشقی که کشیدم کسی نفهمید،کسی نفهمید که چقدر براش گریه کردم،نفهمیدن که واسش میمردم ولی به روش نیاورد.

کنارش بودم ولی نذاشتن حرف دلمو بهش بگم.تا خواستم باهاش حرف بزنم به یه بهونه ای رفت.

نگاش کردم ولی نخوند.صداش کردم ولی اون طور که میخواستم جوابمو نداد.

نشستم کنارش باهاش از جدایی حرف زدم ولی گفت خدا حافظ.

ازش از خودم  پرسیدم گفت هزار نفرو دارم.

از خدا خواستمش، خدا بدتر ازم گرفتش.

حالا سال هاست که تنهام ولی یادم نکرده.

سهم من از عشق همیشه این بوده که اشکامو فقط بریزم.

دوستش داشتم، دارم ،خواهم داشت.

 

+ تاريخ جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()