تموم حرف های من

داستان از یک عروسی شروع شد

یک اتفاق لعنتی که باعث این همه عذاب و درد شد

انگار تمام دنیا جمع شدن تا من با کلی غرور و تکبر بشکنم

سخته

اون در که بی موقع باز شد

اونی که پشت در بود بی موقع

ومنی که اون لحظه اونجا بودم

و نگاهی که بی موقع چشم تو چشم شد

دلیلش چی بود 

من

اون

جوانی از دست رفته

نداشتن 

ریه های پر دود 

اشک های وقت خواب

دلیلش چی بود؟؟؟

+ تاريخ شنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٥ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()