تموم حرف های من

بعضی وقتا انقدر دلم براش تنگه میشه که میخوام برم سراغش بگم بزار یه با دیگه مثل قدیما تو رو کنارم بشون و سرتو بزاری رو شونه هام گریه کنم و از کسایی که اذیتم کردن پیش تو گلایه کنم.تو باهمه ی بدی های من کنار اومدی وگفتی که تا آخر رفاقت کنارتم ولی کاری که میگفتی نکردی .الان یک ساله که رفتی و سراغغمو نمیگیری .وقتی میگن اون رفیقی که همیشه باهم بودین چی شد،چی جوابشونو بدم ؟ بگم رفت ؟ میپرسن کجا؟ بگم زیرخاک؟ خدا تو کردی ماکه قرار گذاشته بودیم همیشه با هم باشیم مگه این انصافه که من تنها باشم و اون بره یه جای که برگشتنش محاله؟


بعضی وقتا انقدر دلم براش تنگه میشه که میخوام برم سراغش بگم بزار یه با دیگه مثل قدیما تو رو کنارم بشون و سرتو بزاری رو شونه هام گریه کنم و از کسایی که اذیتم کردن پیش تو گلایه کنم.تو باهمه ی بدی های من کنار اومدی وگفتی که تا آخر رفاقت کنارتم ولی کاری که میگفتی نکردی .الان یک ساله که رفتی و سراغغمو نمیگیری .وقتی میگن اون رفیقی که همیشه باهم بودین چی شد،چی جوابشونو بدم ؟ بگم رفت ؟ میپرسن کجا؟ بگم زیرخاک؟ خدا تو کردی ماکه قرار گذاشته بودیم همیشه با هم باشیم مگه این انصافه که من تنها باشم و اون بره یه جای که برگشتنش محاله؟خدا تو که شاهد بودی قسم خوردیم هرجا میریم با هم بریم. رفیق من یادته وقتی میرفتیم دعوا به هم میگفتیم یا میخوریم یا میزنیم. یادته وقتی سیگار میکشیدیم یه چیز میخوردیم که بوش بره تو خونه نفهمن؟یادته وقتی با یکی دوست میشدیم نظر همو میپرسیدیم.یادته تو پارک کنار آب نشسته بو دیم داشتیم گریه میگردیم ؟ وقتی از مدرسه فرار میکریدم یادته از دیوار تو کیفارو میگرفتی منم میومدم بالا؟ یادته وقتی دعواکردیم نشستیم تا خون صورتمو پاک کنی و خندیدی گفتی این دفه رو خوردیم. چقدر سر کلاس وقت امتحان ورق عوض کردیم.یادته یه بار معلممون گفت مرگ هم شمارو نمیتونه ازهم جدا کنه؟ ولی این مردن تو بود که من الان تنهام. یادته عرق خورده بودیم به جای این که بخندیم داشتیم گریه میکردیم؟ یادته تو خونه دعوام شده بود اومدم خونه ی شما تا صبح نشستیم فکر کردیم.یادته وقتی مارو گرفتن من گفتم من زدم ولی تو گفتی این قیافش به این کارا نمیخوره کار من بود .یادته باهم قرار گذاشتیم دیگه سیگار نکشیم و هرچی خلافه بزاریم کنار؟ یادته گفتم ازیه دختری خوشم اومده ولی همون دختری بو که تو میخواستی ولی گفتی باشه مال تو . یادته به خاطر من دعوا کردی و یه چاقو خوردی بعدشم من رسوندمت بیمارستان.یادته باهم قهر کرده بو دیم ولی بازم تو آشتی کردی .

+ تاريخ دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()