تموم حرف های من

 

دیگه آرزویی واسم نمونده که بخوام بهش برسم.

این همه میگم که بی کسم ولی نمیشنون.

منو از یاد بردی و رفتی،ایول به تو که نمیای حتی ببینمت.

من به فکر تو و تو خاطرت مرا فراموش،حالا نیستی و ازم فقط یه مشت خاکستر مونده.

میتونستی بگی نمی تونن تورو از من جدا کنن.

ولی خدا با ما نامهربونی کرد عشق مارو کرد نشونه.

وقتی لحظه آخر یادت میکنم، وقتی حرفات یادم میفته... میسوزم.

اگه برنگردی واسه همیشه میرم و برنمیگردم تا این همه آدم که چشم دیدن منو ندارن به آرزوشون برسن

فقط یه هدیه برات دارم! این اشکایی که چشمای کورم یه عمر به پات ریخت.

دیگه دستام سرده اون دستی که روزی بغلت میکرد.

آخه چیزی بگو جوابمو بده حداقل برام دعا کن.

همه دونستن تو رومیخوام ولی خودت درکم نکردی.

بیا کنارم بیا تا این دوروزآخر همه دردام ازیادم بره.

هنوزم چشمای من خشک شده به راهی که رفتی.    گرچه مال من نیستی اما بازم از یادم نرفتی.

 

+ تاريخ چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()