تموم حرف های من

 

امشب تو فکرت بودم و یادم نبودی.

باز به یاد اون روزا اشکام جاری شد و نبودی پاکشون کنی.

نبودی،نشستم با درو دیوار دردل کردم.

یواش یواش اومدم سمت خونتون نبودی دم در که بازم به من سلام کنی.

دوباره نشستم همون جای همیشگی کنار آب نبودی آب تو صورتم بپاشی.

میخواستن بخونم ولی نبودی بامن زمزمه کنی.

بازم نشستم برات نامه نوشتم نبودی که بخونی.

هنوز میرم کنار آب ولی تنهایی.

شبای جمعه که یاد اون روز جمعه میافتم باهم توارک قدم زدیم و بارون گرفت.

بی وفا دلم برات تنگ شده کجایی سرو صدایی ازت نیست ...

بی خبر بودی و نگات میکردم کجایی نگام کنی سرمو بندازم زمین.

یه عکس ازت داشتم اونم ازم گرفتی،باکدوم یادگاریت درد دل  کنم.

یه یادگاری ازت دارم اونم هدیه ی قشگ تنهایی ، بلد نیستم چه جور حرفامو بهش بگم.

دیگه حتی تو خوابم نمیای راستشو بگو توخواب کدوم غریبه رو میبینی.

بیا بازم دلم برات تنگ شده.

یادته وقی دلت برام تنگ میشد ، وقتی که ازکنارت بی تفاوت رد میشدم میگفتی جان من یه نگاه کن.

به جون تو کسی نیست که دلتنگیامو با یک نگاش آروم کنه.

به خاطر اون روزامون یه بار بیا کنار آب.

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()