تموم حرف های من

مینویسم برایت

برای تو که مهربان ترینی.

تویی که ناز نگاهت هستی من است.

تویی که سکوتت فریاد ویادت دریاد من است.

مینویسم خاطراتی از جنس جدایی که تمام خاطرم را پر کرده است.

ومینویسم از آشنایی دوقلب که برای تپیدن نیاز به هم دارند.

ای کاش آن لحظه که گل را به تو دادم تکرار میشد و میدانستیم جدایی در کمین است.

میتوانستم ببینم دو چشمانت را تا در خلوت دلمان اشکهایش را پاک میکردم.

میشنیدم صدایی را که نام صاحبش همه شب آواز من است.

میخواندم نامه هایی راکه به دست کسی نوشته شده اند که خطاط خط دل من است.

و میبوسیدم لبان کسی را که به وجود من ایمان دارد.

ای خدای من ، مگر دل را تو عاشق نکردی؟

مگر تو وجودم را  ویرانه نکرده ای؟؟

پس چرا سو ختنم را به پای این جدایی میگذاری؟؟؟

+ تاريخ سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()