تموم حرف های من

 

یه روز قرار بود با هم باشیم .

چقدر زجر کشیدم ولی به روتم نیومد.

تا اومدم یه کم بخندم خاطرت دوباره زنده شد.

میدونی واسه چی گریه میکنم؟؟ منی که دلم از سنگه؟؟؟فقط به خاطر نامردی که در حقم کردی.

میخواستم تو رو از یاد ببرم ولی دوباره یکی اومد خاطرتو زنده کرد و هنوزم دارم میسوزم.

قرار بود بری ولی هنوز دلت پیش منه.

همه عالم و آدم جمع شدن تا منو بدبختو عذاب بدن اونم با یاد تو.

همه نخواستن ما باهم باشیم که به خواستشون رسیدن.

لعنت به همه که هیچ وقت خوب نیستن

همه دنیا با این کینه ای که از هم دارن عذاب میکشن تو هم روش.

دلم طاقت نداره نمیخوام کسی دل به حالم بسوزه .

دیگه باورم شده خوشی به من نیومده.

اما همه اینو بدونن یه روز تلافی میکنم.

تو این دنیا جایی برای گریه کردن پیدا نمیشه،جایی که مردم کنه اونجا نباشن.

نمیشه خلوت کرد تا کسی نره تو نخت ببینه چیکار میکنی.

خوشی نیست و دل خوش خندیدن به درد مردمن.

 

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()