تموم حرف های من

 

اگه بازم صدام کنی میام هرجا که بگی.

دوباره میشم همون مردی که از وجودش حیا میکردی.

بازم کنار آب و تکرار خاطره ها و خندیدن به کارایی که کردیم.

میام سر همون خاکی که نمیدونستیم کیه ولی هر شب جمعه براش فاتحه میخوندیم.

بازم فرار از مدرسه و کتک خوردن .ولی خداییش عالمی داشت اون همه چوب خوردن.

میشیم همون دوتا که همه بچه های محله بهمون حسودی میکردن.

بازم تک زنگ و قرار سر کوچه.

میشنیم کنار هم به یاد بچه گی هامون برای این که گذشته رو فراموش نکنیم.

بازم بازی تو کوچه. یادته وسطی بازی میکردیم .وقتی مادوتا باهم بودیم نمیسوختیم.

وقتی یارکشی میکردیم تو میگفتی فقط منو تو.

چشم میزاشتی منم واسه این که دوباره چشم نذاری و خودمو نشون میدادم.

گرگم به هوا بازی میکردیم و لی لی شما دخترا و فوتبال ما پسرا.

چه عالمی بود ای خدا دوباره میخوام هم بازی بچه گیمو ببینم.

ولی الان میگن شما نامحرمید،تو کدوم دین نوشته که دوتا دلباخته محرم هم نباشن.

 

 

+ تاريخ سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()