تموم حرف های من

ما دلبسته این دنیا نیستیم و از سفر بدون برگشت هیچ ترسی نداریم.

ما گناه میکنیم و آماده حکم و جزاش هم هستیم.

ما به یاد گذشته ها برای کسی که دوسش داریم دعا میکنیم و در عوض زجرمون میدن.

ما دل نبستیم به همه و منتظر نگاشون نبودیم ولی خراب رفاقت شدیم و دنیامونو گذاشتیم برای یه نامرد.

ما در برابر همه ضربه هایی که خوردیم سکوت کردیم ولی کسی به خاطر ما سکوتش رو نشکست.

ما که تو لاک خودمون بودیم مارو بد کردند و گفتند که اضافه هستید.

ما شراب نخوردیم که مستی چشمامون رو کور کنه ،ما این کارو کردیم مرگ خودمون رو نبینیم.

ما وقتی عرق خوردیم قسم هم خوردیم که به کسی دل نبندیم، صدایی رو با گوشمون آشنا نکنیم.

ما خلاف نکردیم که زندگیمونو درست کنیم ما اشتباه کردیم تا خودمونو درست کنیم.

ما زندان رفتیم  تا عذاب بیرون مارو از زندگی نندازه.

ماها زندان بودیم و حبس کشیدیم تا مزه تلخ آزادی رو بچشیم.

ما گناه بلد نبودیم و به خاطر رسیدن به کسی که دوسش داریم مارو گناه کارو مجرم شناختن.

ما به نبودن و نداشتن عادت کردیم و شکر گفتیم تا همینم از ما نگیرن.

ما چیزی نبودیم و نمیشیم فقط به خاطر این که کسی رو نداریم.

ما احترام گذاشتیم و در مقابل بیحرمتی به ما شد به خاطر این که ما ارباب نبودیم و سکوت کردیم.

ما منتظر نشستیم تا یکی مارو صدا کنه ولی زبونی برای گفتن اسم ما وجود نداشت.

ما سرمون پایین بود کاری به کار کسی نداشتیم، مردم بودن که با نگاه پر از کینشون مارو داغون کردن.

ما خدایی داشتیم ولی اونایی که ادعای خدایی بودن میکردن مارو از خدا دور کردن.

خدایی که سرنوشت مارو سیاه کرد بازم خداست ولی نارفیقی کرد مارو آواره کرد.

به قول یکی از دوستانم 

                                 بمیرد روزگار با خاطراتش

 


+ تاريخ شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()