تموم حرف های من

به یاد تو باز نشستم نامه ای نوشتم تا که فکر نکنی بی معرفتم

میدونی بی تو سخته زندگی یکم حوصله کن ،خدا داره میبینه

یادت میاد وقتی رفتی پشت سرت دست تکون دادم و بی تفاوت گفتی خداحافظ

ولی خبر نداری بعد رفتنت چقدر داد زدم خدا خدا

نمیدونی وقتی رفتی چه اشکی ریختم واسه این که فرصت ندادی بهت بگم خاطر خاتم

دیگه چیزی نمونده به خاطرش گریه نکنم

حتی وقتی به دیواری که تکیه کرده بودی نگاه میکنم گریم میگیره

حتی روزی که رفتی رو تو دفتر خاطاتم نوشتم اون روز همه چی تموم شده بود

تو خلوتها و تنهایی هام فکرت هست که برام دلش بسوزه زود تموم میشه

یادته نگات میکردم ،وقتی نگام کردی سرمو انداختم پایین تا نگی بی حیاست

میدونی نیستی چی میکشم؟؟؟

یکی هم نیست که بهت بگه بابا یکی داره برات میمیره یکم به فکرش باش

+ تاريخ پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()