تموم حرف های من

وشاید رحمی از دل کسی که دوستش دارم

شاید هم گذر عمری که درحال تموم شدنه

اما تو دلیل گریه های من تویی که  هر وقت بهت فکر کردم بارون گرفت

صداتو بلند کن بگو که دوستم داری نذار هم خودت هم من تو سکوت بیجای تو عذاب بکشیم

جوابت قطعی نیست خودتم بهتر میدونی تو هم منو دوست داری فقط روت نمیشه

فدای اون نگاهت ،فدای اون حیات اون خجالت کشیدنت که هنوزم تو حسرتشم

آره تو حسرت اینم که بازم مثل بچگی هامون بشیم هم بازی دوباره یارم هم باشیم

فکر نکنی بی حیام فکر نکنی سبک سرم نه فقط دلم تنگه

خبر نداری دارم میسوزم وقتی به من میگی نامحرم  

نفرین به کسی که مارو نامحرم حساب کرد

منتظر جوابت هستم منو بی خبر نذاری

میدونم به وبم میای و میخونی همه حرفامو کار سختی نیست فقط یه زنگ و یه بله

+ تاريخ شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()