تموم حرف های من

میخوام بگم از صداقت و فکر خوب

از موندن پای عشق و دیدن خیانت دوست

از کسی که یه عمر باهاش بودم ولی حتی یه روز برام نبود

از شب گریه هاو داستان های عاشقانه ای که هر شب برای خودم تکرار میکردم

دوست دارم بگم از احساسی که وقت دیدنش پیدا میکردم و میخواستم همیشه بامن باشه

عشق اول رو هیچ وقت نمیشه فراموش کرد ولی من اون حسو دیگه به کسی که دوسش دارم ندارم

بزار بگم از لحظه ای که چشمام افتاد تو چشماش و زبونم بند اومد و گلوم گرفته شد و با لرزش صدام بهش گفتم سلام

ای کاش اون لحظه دوباره تکرار میشد و من بازم چشماشو میدیدم

ای کاش مثل بچه گیهامون سر بازی بازم دستامو میگرفت

یادم میاد روزای اول ای کاش خجالت نمیکشیدم و بهش زودتر میگفتم دوسش دارم تا مثل الان دیر نشه

 

+ تاريخ چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()