تموم حرف های من

به یاد اون قدیما دلم برات تنگ شده

ولی انگاری دل تو یه تیکه از سنگ شده

برای شب گریه ها بهونه ای جزتو ندارم

کی میرسه که یک شب سررو سینت بزارم

دوباره خیس شی با گریه های  بی بهونم

آرزوشو دارم یه لحظه کنار تو بمونم

دوست دارم وقتی که نیستی همش بارون بباره

تا که بدونم عشقم برای من چشمش تو انتظاره

وقتی دستام به دستای تو نیازدارن دوست دارم بگیری دستامو

دوست دارم همیشه کنارت باشم تا شاید دردی از روی دردام برداشته بشه

مرد تنهای شب داره به روشنی میرسه این روشنی روازش نگیر

داری کم کم منو به زندگی امیدوار  میکنی  پس دیگه نرو. 

 

+ تاريخ پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()