تموم حرف های من

وقتی که داشت میرفت من گریه نکردم چون فرصت گریه کردن زیاد بود

ولی فرصت دیدنش نبود،آره اون روز آخرین روزی بود که دیدمش

من مغرور بورم ولی اون مغرور تر از من

اون رفت گفت میاد سراغم چون دوسم داره

من بر گشتم گفتم بار اولش نیست که داره میره

ای کاش اون لحظه غرورمو شکونده بودم و بهش میگفتم برگرد

ای کاش فکر میکرد که دوسش ندارم و عاشقشم ،بی اون میمیرم، برمی گشت

ای کاش راه بازنبود و جاده دراز که هر چه بیشتر بریم دورتر بشیم

کاشکی یک شب فقط کنار هم بودیم تا ما هم بفهمیم عاشقیم

سخته هر  روز تو فکرشم نکنه با یکی دیگه باشه

نکنه منو از یادش برده ،خوب حتما برده که دو سال از من خبری نمیگیره

چرا خدا کاری کردی که تنها بشم مثل خودت نکنه حسودیت میشه

آخه من که جز اون کسی نداشتم

خوب تا دیدی دوتا از بنده هات دارن از تنهایی در میان خواستی که جداشون کنی؟؟؟

چرا این کارو کردی من که دعا میکردم چرا جوابمو ندادی؟؟

چرا کاری کردی که وجودت شک کنم

تنهام تنهاتر از تنهایی که تنها رفیقش تنهاس

بی کس تر از کسی که کسو کارش تنهاییه

دربه در تر  از آواره ای که آواره ترینه

امشب خیلی دلم گرفته درد دلامو میخوام بگم

لحظه ها و درودیوارو آدمها همه به خیال خودشون خوشن ولی من سرد سرد

حرمت ها شکسته کسی دیگه عاشق نمیشه دل بریدن شده عادت

میگن چرا غمگین مینویسی نمیدونن غریبا عالمشون غصه داره

عاشقا تنها کارشون سکوت در برابر کسایی هست که عشقشونو به مسخره میگیرن

تنها کار ی که خدا میکنه سکوت

یکی نیست به خدا بگه اون دنیا رو بیخیال

 تواین دنیا فقط بنداز به درد ما اونایی رو که عشق به نظرشون مخرس 

 

+ تاريخ پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()