تموم حرف های من

خدا از چی بگم

پیشم نبود که بگم بی دلیل رفت

به من قولی نداده بود که بگم زد زیر قولش

نگفته بود دوستم داره که بگم دروغ گفت به من

تو انتظارش بودم ولی میدونستم نمیاد که بگم چشم به راهش بودم سرکارم گذاشت

رفیقم نبود که بگم وسط راه تنهام گذاشت

نزد تو گوشم که بگم ازم متنفر شده بود

دوسش داشتم اما نتونستم بگم تو نبودش خون گریه میکردم

همه زندگیم بود ولی نداشتمش که بگم ازم گرفتنش

تو فکرم نبود که بگم مغرور بود و به روش نیاورد

به بی مهریش عادت کرده بودم ولی سالی یه بار میدیدمش نتونستم عوضش کنم

باهام خوب نبود که بگم مهربونم اون بود

سکوتم به خاطر ترسم بود ، میترسیدم ازم دلخور بشه

برای رقیبم گریه میکرد ولی سکوت کردم فکر کنه بی خیاله

دیگه دیره رفته با آقای رقیب

اگر به رقیبم کاری نداشتم

برای این بود که قبل این که بشه رقیبم شد رفیقم

خدا این کی بود اومد تو زندگیم

که این همه دارم التماست میکنم خوشبختش کن 

 

+ تاريخ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()