تموم حرف های من

زندانی،زندان،زندانبان

زندانی من

منی که از تمام ذهن ها فراموش شدم

من، همون که اسیر تو سیاهی شبای تنهاییم

من، کسی که ته کشیده

من، من که فقط آرزو دارم خلاص بشم

من، من که فقط خاکسترم شاید ازم بمونه

زندان یعنی این زندگی

زندگی،همون چیزی که تمومی نداره

زندگی، همون که همه دوسش دارن

زندگی، چیزی که برای من مرده

زندگی، تنها ثروت من که تقدیمش کردم به بهترینم

زندگی، یعنی سگ دویی،یعنی دیدن مرگ رفیقت،یعنی سکوت تا ...

زندان بان ، همه آدمای دنیا

زندان بان که دیگه گفتن نداره

یعنی یکی که باید صبح تا شب التماسش کنی واسه یه نخ سیگار

یعنی کسی که ازش بخوای یه ملاقات ساده برات جور کنه

یعنی کسی که منتظری تا بیاد بگه آزادی

زندان بان کسیه که نزاره از زندان فرار کنی

کسیه که همیشه مواظبته

زندان بان این دنیا هم خداست

اونه که باید التماسش کنی واسه یه ملاقات ساده

اونه که باید منتظر بمونی بگه آزادی

اونه که نمیزاره از زیر بار زندگی فرار کنی ،اونه که امتحانت میکنه

خدا یه نخ سیگار نمیده ولی برات جور  میکنه

یه نخ سیگار تو زندون پیدا کردنش خیلی سخته

مثل پیدا کردن یه رفیق واقعی

 

  

+ تاريخ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()