تموم حرف های من

همه روزا بهونه برای گر یه کردن دارم و جایی ندارم

یه عالمه حرف واسه گفتن دارم و کسی ندارم

یه عالمه فکر دارم و امیدی ندارم

خوابم میاد و نمیتونم بخوابم

میخوام تمومش کنم و نمیتونم

میخوام عاشق بشم اما احساس ندارم

میخوام صبر کنم حوصله ندارم

میخوام بمیرم قبر ندارم

میخوام خوب فکر کنم هواس ندارم

میخوام به راهم ادامه بدم و راهی نیست

میخوام دروغ بگم به همه حتی به خودم ولی زبون ندارم

میخوام نفرینش کنم دلم نمیاد

یادمه بهم گفت که هردومون بچه ایم و راحت گفت یکی دیگرو میخواد

الانم انقدر بزرگ شدم که دوست داشتن برام بچه گونس

میخوام دوسش داشته باشم خیلی بزرگ شدم

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()