تموم حرف های من

این بار میخوام از حال و روز خودم بگم

حالم به قدری بده که فکر میکنم دنیا به آخر رسیده

هرشب دارم به دیروزم فکر میکنم

وقتی یادم میاد که چی سرم اومد خاطره هامو یکی یکی دفن میکنم

الان تمام فکرو ذکرم شده جبران اشتباهاتی که کردم

ولی فکرای من تو کنج یه اتاق نمیگنجن ، آدما اونارو نمیفهمن

انقدر سرم شلوغه....ولی نمیدونم چرا دلم واسه هیچی تنگ نیست

خواستنی هام شده مثل یه جایزه که هیچوت بهش نمیرسم چون من همیشه یه بازندم

ازدوست ورفیق شانسی نیاوردم از زندگی هم همین طور

از کسی محبت ندیدم اگرم دیدم جبران کردم

فردا برام یه حس بی معنیه، انتظارشو ندارم

ولی شاید همین فردا یه اشتباه ساده،تازه،دوباره کردم

همیشه بی خبرم از اتفاقات دوروبرم

اما هر چی بگم بازم میدونم اشتباه میکنم ولی باز ادامه میدم

آره دوست داشتن همون اشتباهه... 

 

+ تاريخ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()