تموم حرف های من

 

برگشتم ولی بهتر از گذشته

من تونستم چند تا از اشتباهامو جبران کنم

این که دیگه به کسی محبت نمیکنم شعاره نه این طور نیست من مهربونم

ولی این که کسی رو دوست دارم باید بگم نه دیگه تموم شد

خوشبختانه جای خوبش تموم شد جایی که باید میشد

اون رفت سمت خودش

من هم با تقدیر و سرنوشتم دارم سر میکنم

آخرش این شد که من بی خیال بشم و اون به خواسته هاش  برسه

زندگی رو بی خود برای خودم تلخ کرده بودم ،ولی الان چه راحتم

گرچه من داغون شدم ولی این داغونی بهتر از نابودی آخر بود

الان در حال ساختن خودمم، کمک می کنید؟؟؟؟؟؟

با عرض سلام به زندگی می خوام شروع کنم به زندگی

ولی این دفعه من میشم یه آدم دیگه

کسی که مهربونه

همه رو دوست داره

اشتباه نمیکنه

نامرد نیست

نمیترسه

دیگه خودمو سپردم به دست خدا

میگن

درمقابل تقدیر خدا مثل بچه ی یک ساله ای باش که وقتی میندازیش بالا میخنده چون یقین داره که میگیریش

من تازه میفهمم زندگی انقدر خوبه که میشه احساس خوشبختی کرد حتی اگه عزیزترین کست نباشه

قسمت و سرنوشت و بی خیال خودتو بساز

 

+ تاريخ پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ نويسنده خودم نظرات ()