تموم حرف های من

بسوزد پدر عشق که سوخت جگرم

دوست دخترم مادر شد من هنوز پسرم

 

چقدر نیستی حوصله ات از این همه نبودن سر نمیرود؟؟؟؟

 

اجازه خدا؟

میشه ورقمو بدم؟؟؟

میدونم وقت تموم نشده ولی خسته شدم....

 

هیس آرامتر!!!!

عشقم در آغوش کسی خوابیده است...

 

میبینی بزرگترین آرزوی من چه کم حرفه؟؟؟.....تو!

 

سکوت میکنم به احترام تمام حرفهایی که در دلم مرد...

 

می گفت پای رفتن ندارم! راست میگفت با سر رفت...

 

 

+ تاريخ چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

دارم تهنایی رو با تموم استخونام احساس میکنم

شکستم دست نزن به من

من همونم که آرایشتو،لباستو دید میزد

من چشمم شوره ولی تو چرا لباسات تنگه؟؟

تو میگی من نامحرمم ولی چرا جلوم میرقصی؟

تو از من خوشت نمیاد ولی چرا بهم نخ میدی؟؟؟

میگی تیپ و قیافه مهم نیست ولی چرا با دوستات به خاطر من میونت به هم خورد؟؟؟

تو میگی هدفت به من رسیدنه ولی چرا از شب اول ازدواج حرف میزنی؟؟؟

چرا صدات یه جور میشه وقتی نزدیک من میای؟؟

بگو پس چی منظورته وقتی خودتو از قصد میزنی به من ؟؟میگی اتفاق بود ولی یه بار دوبار نه دیگه ده بار

راستشو بگو حالا من بهت نظر دارم یا توبه من؟؟؟

تو کفش پاشنه بلند پات میکنی ومانتو تنگ و کوتاه میپوشی و کلی آرایش میکنی

اونوقت میگی ما دخترا قصدمون این نیست که خودمونو نشون بدیم فقط آماده بیرون میریم که فکر نکنن از پشت کوه اومدیم

جلو شوهرت به من نخ میدی

بعد اون وقت میگی عین داداشمی

خونه که خلوت شد سر صحبت و با من باز میکنی

ای بابا! میگی از رابطه جنسی قبل از ازدواج بدت میاد

اونوقت بایکی میگیرنت

حالا میفهمم چرا دخترا زود شوهر میکنن

یه روز با دوستم رفتیم بیرون

ماشین دوستم پرشیا

کلی هم به خودمون رسیدیم

من نشستم پشت فرمون

آخه خیلی دوست داشتم پرشیا داشته باشم

هرجا رفتیم خانواده بود و ما نموندیم

خلاصه خسته شدیم و نشستیم یه جایی که چند تا خانواده کنار ما بودند

ازوقتی که از ماشین پیاده شدم آماردادن و نگاه کردن و تیکه انداختن شروع شد

آخر سر با یه دختری رفیق شدم

خیلی خوشگل بود

همون اول پرسید پرشیا مال خودته؟؟؟

فهمیدم که اون از ماشین خوشش اومده نه من

پس نتیجه میگیریم شما دخترا فقط به ظاهر اهمیت میدید نه به دل آدما

آقاپسرا فقط کافیه یه دوست پولدار داشته باشید که براتون ازرش قائل باشه و ...

اونوقت میتونید به عشقتون برسید

تو خیابون که راه میرید همه منت شمارو میکشن

هرچه قدر هم که نامرد باشید

دنبال هرچی باشید

برا خانوما مهم نیست

بلند کنید حالشو ببرید

+ تاريخ شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()

اعتراف سختیه وقتی میگی بی خیال

سخته که بگی آره اون منو نمیخواد

چقدر سخته با این همه بدی که بهت کرد با یه شاخه گل بری عروسیش و بگی :عروسیت مبارک

سخته بدونی خنده هاش برای مسخره کردن توست

خیلی سخته پیشت به یکی دیگه لبخند بزنه بدون این که بفهمه تو داری گلوتو هی نگه میداری

سخته بهت محل نذاره

سخته همه ی دوست و رفیقات تو رو دست بندازن که دیوانه شدی

چقدر دردناکه تیغ رو بکشی رو رگات که راحت بشی اما اون عین خیالشم نباشه

سخته دلت براش تنگ بشه ،اشک رو گونه هات جاری بشه ،چند ساعت تو خیابونا قدم بزنی آخرش به هیچ جایی نرسی

چقدر سخته پیشت باشه ولی مال تو نباشه

خیلی سخته خودتو بکشی و ساعت ها فکر کنی که چه جوری بهش بگی دوسش داری آخر سرم فرصت پیدا نکنی و بره واسه همیشه

سخته خاکستر دلتو جمع کنی از رو زمینی که یه روز اون قدمهاشو گذاشته بود

سخته حرفات تو دلت بمونه وقتی زبون واسه گفتن داری

سخته تو کوچه هایی قدم بزنی که یه روز باهم رفتین

چقدر سخته خاطره هاتو واسه خودت بشینی تکرار کنی اما اون هیچ وقت نخواد یادش بیاره

ولی چقدر قشنگ بود وقتی دستاش تو دستام بود

چقدر خوش بودیم وقتی همه دور هم بودیم

چقدر خوب بود روزایی که فقط لبخند به هم دیگه بود دلخوشیه ما

چه زود صبح میشد شبایی که به فکر هم بودیم و کنار هم

چه خوش بودیم وقتی کسی کاری به کارمون نداشت و یه گوشه مشغول نامه نوشتن بودیم

آخ که چه خوب بود اولین باری که با هم بازی میکردیم

ای خدا اون یادش میاد؟؟؟؟

یادش میاد که چه ها با من کرد؟؟؟

یادش نمیاد این همه خاطره ؟؟؟

با چه رویی میتونه همه چی رو فراموش کنه وقتی نصف زندگیش بامن بود؟؟

کجاس اونی که به خاطر من گریه میکرد؟؟؟؟

کجاس کسی که یه روزی بهم گفت که دوسم داره؟؟؟؟

کو اونی که عشقش واقعی بود؟؟؟

کجاس کسی که از دنیا سیرم کرد؟؟

کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجاس؟؟؟

کجاس اونی که یه وقت بچه بود؟؟

ولی الان بزرگ شده و بچه گی منو ازم گرفته؟؟؟؟

الان بزرگ شده ،ازدواج کرده

 

 

+ تاريخ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ نويسنده خودم نظرات ()