بازم انتظار

 

بازم شب و اتنظاری که برای رسیدن فردا میکشیم

زیر پتو گریه های یواشکی و کلی دعا برای دیدنت.

بازم اومدن لب پنجره و ساکت نشستن و نگاه به آسمون.

دوباره دلتنگیا و سکوت شب و خواب ندیدن.

چقدر سخته رفتن از خاطر کسی که  یه عمر برات خاطرس.

کی میشه برسه روزی که منو تو بدون هیچ ترسی بگیم دیگه به هم رسیدیم.

میشه روزی برسه که چشمامون گریه نکنه به خاطر جدایی و حسرت دیدار؟؟؟

وقتی نداریم و لحظه ها در حال گذرند و به ما هرچی بدی میکنند ما فقط نگاشون میکنیم.

دوباره دوست داریم بشینیم و ساعت ها برای هم قصه بگیم و روپاهای هم بخوابیم ولی افسوس که اون پاها دوباره نیستن.

خودمون خرابیم و دوست داریم دیگرانو بسازیم ولی نیست کسی که قدر محبت بدونه

خدایا دلیل وجود ما چیه چرا هسیتیم جایی که مارو نمیبینن؟؟؟

 

 

 

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام داداشی ! چطوری ؟! قشششششششششششششنگ بود !

alone

سلام آپیدم بیا [گل]

تی تی

سلام دوست من آپم [گل][گل][گل]

reyhane

اپت ناز بود دوست گلم

زيلا

بازم شب و اتنظاری که برای رسیدن فردا میکشیم زیر پتو گریه های یواشکی و کلی دعا برای دیدنت. ... خيلي خوشگل بود اپت موفق باشي عزيزم

سعید

سلام داداش گلم خوبی یاسرجان؟ ببخش دیر کردم عزیزم مرسی که همیشه و زود به زود بهم سر میزنی آخه نمیدونی داداشت دلش اینقد خونه که 2هفتس کلاس نمی ره و همش داره خون دل می خوره من از زیر پتو گریه کردن گذشتم داداشی من توروی همه گریه می کنم مطلبت قشنگ بود.امیدوارم خدا یه نیم نگاهی به همه عاشقو معشوقا بکنه بهم سربزن داداشم

dark man

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

isoda

رقص آرام آیا تا به حال به کودکان نگریسته ای در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟ و یا به صدای باران گوش فرا داده ای آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟ تا بحال بدنبال پروانه ای دویده ای آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟ کمی آرام تر حرکت کن. اینقدر تند و سریع به رقص درنیا زمان کوتاه است. موسیقی بزودی پایان خواهد یافت. آیا روزها را شتابان پشت سر می گذاری؟ آنگاه که از کسی می پرسی حالت چطور است،آیا پاسخ سوال خود را می شنوی؟ هنگامی که روز به پایان می رسد آیا در رختخواب خود دراز می کشی و اجازه می دهی که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره در کله ات رژه رود؟ سرعت خود را کم کن. زمان کوتاه است. موسیقی دیری نخواهد پائید آیا تا بحال به کودک خود گفته ای "فردا این کار را خواهیم کرد" و آنچنان شتابان بوده ای که نتوانی غم او را در چشمانش ببینی؟ آیا هرگز به کسی تلفن زده ای فقط به این خاطر که به او بگویی:دوست من،سلام؟ آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوی نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنی. زندگی که یک مسابقه دو نیست! کمی آرام گیر. به موسیقی

isoda

این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است... او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند... این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است! لطفا این شعر را برای دیگران ارسال کنید!!!

isoda

وبت عالیه ممنون