به یاد قدیما

به یاد اون قدیما دلم برات تنگ شده

ولی انگاری دل تو یه تیکه از سنگ شده

برای شب گریه ها بهونه ای جزتو ندارم

کی میرسه که یک شب سررو سینت بزارم

دوباره خیس شی با گریه های  بی بهونم

آرزوشو دارم یه لحظه کنار تو بمونم

دوست دارم وقتی که نیستی همش بارون بباره

تا که بدونم عشقم برای من چشمش تو انتظاره

وقتی دستام به دستای تو نیازدارن دوست دارم بگیری دستامو

دوست دارم همیشه کنارت باشم تا شاید دردی از روی دردام برداشته بشه

مرد تنهای شب داره به روشنی میرسه این روشنی روازش نگیر

داری کم کم منو به زندگی امیدوار  میکنی  پس دیگه نرو. 

 

/ 17 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
armin dark man

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

armin dark man

باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست آخه جز گریه منو کاری نیست یه عمری از محبت بی نصیبم ای خدا آخه من غریبم ای خدا کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم از این دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم هی پشت سر هم همش بد میاریم ما خون جگر خوردیم سوختیم وساختیم به جرم زنده بودن همه هستی را باختیم

armin dark man

salam dadash amir az texfa raft alan texfa vase mane dad be man alan khodsh 3 ta sayt darh

افسون

سلام داداش اومدم ببینم آپ جدید گذاشتی یا نه [گل]

افسون

سلام داداش3 آپم بیا دلم گرفته بیا

من

امشب به یاد تک تک شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه غم ها دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکست در التهاب خیس ورق ها دلم گرفت از خواندن تمام ورق ها دلم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت در انتظارم تا که بگیرم خبر ز تو در اتش گرفته سراپا دلم گرفت متروکه نیست خلوت دلم ولی از ارتباط مردم دنیا دلم گرفت یک رد پا که سهم من از بی نشانی است از رد خون که مانده به هرجا دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار می کنم در امدم زپا دلم گرفت نه اینکه فکر کنی دل از تو کنده ام یا اینکه از محال تمنا دلم گرفت از لحظه ای که هردو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که غرق شوم در خیال تو ان دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت از اینکه باز تو نیستی کنار من از اینکه باز خسته و تنهام دلم گرفت تکرا می کنم این سطر های کهنه را تکرار می کنم خدایا دلم گرفت[گل]

مهدی تنها

- تنهایی من رازیست که خدای من در متن آن جریان دارد و آرامش لحظه های آن را مدیون او هستم - {تقدیم به قلبهایی که لبریز از محبت خداست}