بزار بگم

میخوام بگم از صداقت و فکر خوب

از موندن پای عشق و دیدن خیانت دوست

از کسی که یه عمر باهاش بودم ولی حتی یه روز برام نبود

از شب گریه هاو داستان های عاشقانه ای که هر شب برای خودم تکرار میکردم

دوست دارم بگم از احساسی که وقت دیدنش پیدا میکردم و میخواستم همیشه بامن باشه

عشق اول رو هیچ وقت نمیشه فراموش کرد ولی من اون حسو دیگه به کسی که دوسش دارم ندارم

بزار بگم از لحظه ای که چشمام افتاد تو چشماش و زبونم بند اومد و گلوم گرفته شد و با لرزش صدام بهش گفتم سلام

ای کاش اون لحظه دوباره تکرار میشد و من بازم چشماشو میدیدم

ای کاش مثل بچه گیهامون سر بازی بازم دستامو میگرفت

یادم میاد روزای اول ای کاش خجالت نمیکشیدم و بهش زودتر میگفتم دوسش دارم تا مثل الان دیر نشه

 

/ 13 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تی تی

سلام دوست من این آپمو سر سجاده نوشتم دوست دارم بیای..........

امید

گاه برای چشمانت دیوانه میشوم سلام با یه دلنوشته کوچک آپم خوشحال میشم به کلبه ما هم سر بزنی [گل][گل]

من

تو این هوای بی کسی من به حضورت دلخوشم با دستای خودم دارم آرزوهامو می کُشم بدون که بعد رفتنت به گریه عادت میکنم بزار دوباره دستتو ، تو دستم احساس بکنم کاشکی بدونی پشیمونم ، دیگه نمیتونم با غم تنهایی بمونم آره بدون پشیمونم و از تو مینویسم و چشم انتظاره تو میمونم دلم یه شب تو بی کسی صدای گریم و شنید رو گونه های خیس من هزار ، هزار ستاره دید تو گیرو دار رفتنت راه گلومو غصه بست وقتی که از نگاه تو دل غریب من شکست چشاتو روی هم بزار دل نگرون من نشو تا آخر دنیا میخوام دلم رو بسپارم به تو

سید

دوستـی با تـو برایم نعـمتـی سـت گفته هایت مثل باران،رحمتی ست لـحـظه هـایـم را بـرایــت چـیـده ام یـادِ تـو بـودن بـرایـم عـادتـی سـت سخن امروز : دوست داشتن و مورد علاقه بودن بزرگ ترين لذت دنياست. ارمغان هفته ی دوستی پایدار و بهترین دوست برای ما،مَودّت بی نهایت باد..... این پیام رو به دوستای خوبت ارسال کن...به امید گسترش دوستی های بی پایان... راستی با مطالب تازه ای بروزم زود بیا تا کهنه نشده و نظر یادت نره

armin dark man

من چقد خوشبختم که به او دل دادم بی هراس و تردید ، باورش می دارم چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد گله هایی می کرد که توانم کم کرد دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد آن همه شادابی ، از وجودش دست شست نا امیدی و درد ، روح او را آشفت گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی یعنی او تا این حد به دل من دل بست که به روی هر کس راه عشقش را بست حاصل این دوری ، باور قلبم بود قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود

شیما

سلام خیلی قشنگ بود مخسی خبرم کردی

مهدی تنها

سلام عزیزم به کلبه تنهایی من سری بزن و با نگاه روشنت تاریکیو از این کلبه دور کن منتظر حضور دلگرم کنندت هستم عزیزم منوبااسم وبلاگم لینک کن وبگوباچه اسمی لینکت کنم. {[گل]}